دیروز سالگرد کمپین یک میلیون امضاء بود. سه چهار ساعتِ نشست سرخوش بودم و پر انرژی (بیشترش را از کمیته مادران و سر زندهگیشان، با وجود همهی فشارهای اخیر، گرفتم) و فکر میکردم شب که برگردم، اینجا کلی حرف برای گفتن خواهم داشت، به جای این غرغرها. اما، به محض اینکه در را پشت سرم بستم و بیرون آمدم، شدم همان آدم خسته، بیحوصله و بیانگیزهای که توی این یکی دو ماه بودم.
پ.ن۱: دوست معترضم، ارادهات پایدار/ کلیپ جدید کمپین
پ.ن۲: همراه شو ای عزیز، کین درد مشترک هرگز جدا درمان نمیشود/ یادداشت محبوبه از مراسم که خودش به تنهایی منبع انرژی بود، دیروز، سبز و قرمز...
ششم شهریور 1386 ساعت 13:16
گواه زنده بودن:
1. بزرگداشت قربانیان قتل عام سال 67 روز جمعه 9 شهریور: وزارت اطلاعات خانوادهی جان باختگان را برای لغو مراسم تحت فشار گذاشته و تهدید کرده؛ روز جمعه مسیرهای منتهی به خاوران را مسدود خواهند کرد.
+ مصاحبه با سه تن از فرزندان اعدامشدگان
2. من و خلق قهرمان: به جای پشت دست باید با کلمات کوبید توی دهان خیلیها.
3. "ما"ی مشوش: این "ما" که میگویی، وجود دارد، آیا؟
4. "من ایستادهام و حریصانه استفراغ کردنت را تماشا میکنم" و بخش فرهنگ و ادب سایت سلام دموکرات را توصیه میکنم. یادداشتهای خوبی دست چین میکند، رفیق ما. البته به جزء وقتهایی که بی خودی برای سینمای مسعود کیمیایی جار و جنجال راه میاندازد و نقد و مقاله رو میکند.
پنجم شهریور 1386 ساعت 1:13
عکس را احمد باطبی گرفته از سهیل آصفی. امیر آزاد است حالا. هست؟ و سهیل در بند.
احمد از پای چوبهی دار، بعد از 8 سال جوانی به بند و میله و شکنجه و زندان کشیده شده، این عکس را گرفته، چند هفته پیش.
چه سرگیجهی شومی... رهایی هر کدام به حلقه اسارت آن دیگری زنجیر شده و در این دور سیاهی، بیهوده میپنداریم که آزادیم.
بیست و هشتم مرداد 1386 ساعت 13:56
... بعد در راهپیمایی طولانیمان زیر باران و در فضای سبز، برای من گفت که خیابان زیباترین اختراع خداست؛ سپس درست کرد: «بهترین اختراع آدمیزاد.» و گفت طبعاً این قضیهی خیابان بر میگردد به مسایل اقتصادی و رشد شهرنشینی و خلاصه کلکهای دیگر، ولی به هر حال نَفْسِ خیابان چیز خوبیست و خیابان تداوم تصوری است که به میدانی برسد و دور بزند و برگردد و هزار و صد و بیست میلیون سال ادامه داشته باشد و هزار و صد و بیست میلیون سال خاک شدن و دوباره رشد کردن پشتش باشد. بعد گفت: «با این احوال، وقتی تو خیابان هستم، از مردم میترسم... شما نمیترسین؟»
"تجربههای آزاد ـ شهرنوش پارسیپور"
بیست و هفتم مرداد 1386 ساعت 15:51
نوزدهم مرداد 1386 ساعت 2:0

منزل اسالو از ساعات اولیه صبح در محاصره نیروهای امنیتی قرار دارد و همان ابتدا 6 تن از اعضای سندیکا را که قصد ورود به خانه اسالو داشتند، دستگیر کردند. به ملت هم گفتند اینها کلاهبردارند و خانه هم خانهی یک آدم کلاهبردار! همچنان مسیرهای منتهی به خانهی اسالو به شدت امنیتی است و تقریبن ورود به خانهی او غیرممکن.
+ محاصره منزل اسانلو و بازداشت ۶ فعال کارگری
+ ممعانت لباس شخصیها از دیدار مادران کمپین یک میلیون امضاء با همسر و مادر اسانلو
هجدهم مرداد 1386 ساعت 13:52
امیر، امروز آزاد میشود. گفتهاند تا ساعت چهار و باقی دستگیرشدگان 18 تیرماه به تدریج. اما هنوز خبری از آزادی سه پلی تکنیکی نیست.
پ.ن: امیر و سایر دستگیرشدگان ۱۸ تیرماه آزاد شدند. بعد از ساعتها سردرگمی خانوادهها و دوستانشان مقابل درب اوین، هر کدام در یکی از میادین شهر رها شدند.

هفدهم مرداد 1386 ساعت 12:38
1. دیروز برای بار پنجم پردهی اتاقم را سوزاندم، وقتی به سیگارِ سر صبحم پک میزدم و حواسم هیچ نبود که کجا نشستهام و باد پرده را میزد توی صورتم. با این سوراخ آخری انگار که جیگر زلیخا را از پنجره آویختهاند.
(این هم روزمره به توصیه رفقا که از این حال و هوا بیاییم بیرون. اما نمیشود به این آسانی. میشود؟)
2. امروز هم امیر آزاد نشد. تازه آزاد هم بشود، خیلیها، خیلی از آشناهایم، آدمهای دوستداشتنی اطرافم، گرفتارند، هنوز. بهاره هدایت، سهیل آصفی، مرتضا اصلاحچی و منصور اسالو.
و من کفریم. چرا آخرین بار که امیر را دیدم توی راهرو، سرسری گذشتم از کنارش، سهیل چرا آنشب نیامد، چرا آنقدرعجله داشتم که پیاده نشدم از ماشین آخرین باری که اسالو را دیدم جلوی پارکینگ اتوبوسهای شرکت واحد که داشت با باقی کارگران نوشابه و کیک میخورد و میخندید. چرا از بهاره خبری نیست، جز یکی دو تماس کوتاه؟ چرا مرتضا را زدهاند؟
3. پنجشنبه 9 آگوست برابر با 18 مرداد روز همبستگی جهانی کارگران با منصور اسالو و محمود صالحی. همراه با اعتراضات کارگری در سراسر جهان، وعده دیدار ساعت 10 صبح الی 7 شب، منزل اسالو: "نارمک ـ خیابان جانبازان غربی (گلبرگ) ـ میدان سبلان و تقاطع مسیل باختر اول ـ کوچه شهید علی اکبر امیری ـ پلاک 343 ـ طبقه اول"
میروم، بیشتر به خاطر پروانه خانم که سلامی بدهم، ببوسمش و بگویم، سخت میگذرد این روزها پروانه خانم. میدانم.
4. "زبان زنانه"، مصاحبه با ساقی قهرمان و شعرهایش را بخوانید و حالش را ببرید و شیشکی ببندید به هر چه کیهانی، بدتر از آن مسئولان روزنامهی شرق و همهی روزنامهنگاران دوزاری که با وقاحت دست به کمر، سر و گردن را قر میدهند که "این ساقی قهرمان که روزنامه را بست و هیچ هم شاعر خوبی نیست..." یا "این زن همجنس بازه که شعرهایش را هم هیچ دوست ندارم و دوست هایم را بیکار کرد..."! و دست آخر هم به این زبالههای انسانی.
5. راستی، ابتذال درست از همان نقطهای شروع میشود که تو ایستادهای. درست به همان علت که تفکر کیهانی میتواند لباس شرق و هممیهن و امثال فرزاد حسنی و تو را بپوشد.
6. باز دم فرناز گرم که هر چند وقت یک بار حالی به خودمان میدهد، اینطوری:
آنان زبان را میربایند، شعر را هم...!
ادامهی مطلب
شانزدهم مرداد 1386 ساعت 16:50
امروز قاضی برای امیر قرار وثیقه 20 میلیونی صادر کرد. گوش شیطان کر تا فردا، پس فردا این بیرون است، پیش خودمان. خوشحالم که به زودی این تایمر ناراحت کننده از این بغل محو میشود و امیر آزاد. خیلی خوشحالم...
پانزدهم مرداد 1386 ساعت 22:39
برای امیر
برای همهی دانشجویان دربند
برای زنان، کارگران، معلمان، روزنامهنگاران و صدها ترک، کرد و بلوچ در بند
برای همهی اعدامیها، قِصاصیها و سنگساریها:
با من از خوشهی گندم 
با من از امید مردم
با من از جنگل و دریا
با من از خورشید فردا
با من از یگانگی حرف بزن
با من از جوانه بودن
نَفْس یک ترانه بودن
با من از شکوفه دادن
تو سحرگاه شکفتن
با من از یگانگی حرف بزن
با من از ستاره باران
در شب سرد زمستان
بگو از سرود یاران
در دلِ وحشت زندان
با من از سپیده و دار
با من از لحظهی دیدار
بگو از زمزمهی باد
در شب بیداد و فریاد
بگو از اوج غریب یک صدا
که رها میشود از گلوی ما
با من از یگانگی حرف بزن
با من از یگانگی حرف بزن*
* کسی این ترانه با صدای شیرین مهربد (از زندانیان دههی شصت) را جایی آپلود کرده؟
چهاردهم مرداد 1386 ساعت 10:13