روزی که هواپیمای C _ 130 ارتش با نزدیک به صد مسافر به جای فرودگاه مهرآباد، روی آن ساختمان ده طبقه در شهرک توحید فرود آمد و آن فاجعه وحشتناک را به بار آورد تا مدتها به این فکر میکردم که چقدر زنده بودن ما در این کشور شانسی و از سر تصادف است. فقط کافی بود آن روز بر حسب اتفاق مهمان یکی از واحدهای آن ساختمان بودیم و یا سرنشین آن هواپیما (گو اینکه پدر یکیمان بود) که امروز زورچپان جمع شهدای همیشه زنده! شویم. یا همین اواخر وقتی این حادثهی دلخراش در جادهي بم ـ کرمان اتفاق افتاد، بیشتر به شانسی زنده بودنم، باری به هر جهت بودن زندگی و بی ارزشی جان انسان در این مملکت، با وجود تمام شعارهای ملت دوستانهی! سر و صاحابها و تعریف و تمجیدها از امت همیشه در صحنه، ایمان آوردم. حالا بیش از پیش باور دارم که «مردم» در اینجا فقط سه ماه قبل از انتخابات است که ارج و قرب دارند، قهرمانند و قابل ستایش و درست زمانی که سیستم برای خوردن مهر تایید به آنها محتاج میشود، مفهومی درخور توجه مییابند.
اما حالا که بیش از یک ماه از بازداشت رامین جهانبگلو، روشنفکر و فیلسوف بزرگ ایرانی/انسانی میگذرد، آن هم بدون حق ملاقات با خانواده و طرح اتهام رسمی و شفاف جهت اطلاع افکار عمومی، به این فکر میکنم که به همان نسبت که از روی شانس و تصادف زندهایم در این مملکت، خیلی شانسی و اتفاقی هم هست که آزادیم؛ به این معنا که پشت میلههای زندان و تحت بازجویی نیستیم. چون در چنین نظامی که به راحتی آدمها با هر مقام و جایگاه اجتماعی، با هر شخصیت و اندیشهای، (چه گنجی و چه جهانبگلو، چه باطبی و چه سیگارچی، چه فیضالله مهدوی و چه اسانلو) بدون دلیل بازداشت، بیسر و صدا شکنجه و به دلایل واهی محکوم میشوند، هیچ بعید نیست که هر لحظه هر کدام از ما حتی غیر سیاسیترینمان به جرم دگراندیشی و یا تنها، اندیشیدن سر از جایی در بیاوریم که معروف است عربها نی میاندازند. نمونهاش هم رامین جهانبگلو که یک شخصیت برجستهي فرهنگی است تا هر چیز دیگری و این درست همان چیزیست که ماجرای دستگیری او را بغرنج و اتهاماش را غیر قابل هضم میکند. وقتی روزهای اول از بازداشت او خبردار شدم تا مدتها باور نمیکردم (نمیخواستم باور کنم) در حق آدمی با چنین سطح دانشی و یک فرهیختهی دانشگاهی اینطور جفا شده باشد. دردناکتر اینکه برخیها از امضای نامههایی که خواستار آزادی او هستند به عناوین مختلف طفره میروند، با آن مخالفت میکنند و آنها را به سخره می گیرند و همین حمایت مجازی از او شده محل بحث و درگیری اطرافیاناش و موقعیت مناسب برای طعنه زدن و متلکپرانی آشنایان او به هم. چه بسا که همین اعتراضات مجازی و پراکنده انرژی نیروها را برای اعتراض در دنیای واقعی میگیرد و از کشیده شدن بحث به عرصهي عمومی جلوگیری میکند.
اینجا ایران است رامین. یادت باشد. فقط در کشوری مثل ایران میتوانی انتظار چنین اتفاقاتی را داشته باشی.
برای رامین جهانبگلو: مهرنوشت
همسر رامین جهانبگلو تنها میگرید: سرهای بیصدا
اعتراض به دستگیری رامین جهانبگلو: اگنس
آزادی برای رامین جهانبگلو: فرانکولا
۴۲۰ روشنفکر ایرانی و جهانی خواستار آزادی جهانبگلو: فرانکولا
سی و یکم اردیبهشت 1385 ساعت 23:25
گویا در ۴۸ ساعت گذشته غیر از خودم یک آدم ناحسابی (چون خودم خیلی حسابی هستم) هم به کلمهی عبورم در این آدرس؛ elnaz29m[AT]gmail[DOT]com دسترسی داشته. گفتم خبر داشته باشید که اگر احیانن در این مدت (۴۸ساعت گذشته) ایمیل نامربوطی از این آدرس دریافت کردهاید، من بیتقصیرم و همینطور اگر ایمیلی فرستادهاید که بی پاسخ مانده. اینطور که پیداست این آدم علاوه بر ناحسابی بودن، بیکار هم بوده و تمام ایمیلهایم را حذف کرده. در ضمن از آنجا که آدمهای ناحسابی ِ بیکار اغلب فضول هم هستند، من هیچگونه مسئولیتی در برابر انتشار نامههای خصوصی، عاشقانه، عارفانه، انساندوستانه، هدایت کننده، فحشنامه و غیرههایی که در این مدت دریافت کردهام و در صندوق پستی مورد نظر موجود بوده، ندارم. البته فعلن مشکلی نیست و کماکان ارتباطات مجازیام از طریق این آدرسها elnaz29m[AT]gmail[DOT]com و elnaz29m[AT]yahoo[DOT]com برقرار است.
سی ام اردیبهشت 1385 ساعت 19:49
موهایاش را پشت گوشاش میاندازد
مثل حرفهای من
* حق کپیرایت برای تخته سیاهِ اتاق ۲۰۱ محفوظ است. همانجا که بچهها هفتهای یکبار جلسه شعرخوانی دارند، بعدش ما یک کلاس مزخرف.
بیست و هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 2:26
هر کسی از ظن خود شد یار من.
بیست و ششم اردیبهشت 1385 ساعت 1:50
«زن ِ ایرانی، به دلیل پیشینهی تاریخی مردسالار و زیربنای فرهنگی جامعهاش، کمتر به عنوان هویتی مستقل و صاحب اندیشه، جدی گرفته شده است. در جریان این تاریخ، زن، مقام و ارزش چندانی نداشته و عمدتن حمایت بدون چشمداشت از او دریغ شده است. حتی در پارهای موارد، نظیر زنان شاعر، نهاد مرد محور ادبیات، کوشیده است تا بسیاری از استعدادهای درخشان را به نفع خود مصادره کند و به نسبتی با خود برساند. مهجور ماندن و در اقلیت قرار گرفتن زنان شاعر را نیز باید به این زمینهی تاریخی افزود؛ چنانکه در طول تاریخ ادبیات ایران، در برابر هشت هزار شاعر مرد، تنها نام چهارصد شاعر زن در تذکرهها آمده است. گرایش زن ایرانی به نثر نیز، به رغم پیشینهی قصه گویی ِ شفاهیاش، بسیار دیرتر از مردان به وقوع پیوسته است.افزون بر این، مرور شمار قابل توجهی از اشعار، امثله و قطعات منثور فارسی، از وجود فرهنگی زنستیز در ادبیاتی مردسالار حکایت میکند...»
شعر زن ـ از آغاز تا امروز ـ پگاه احمدی
ادامهی مطلب
بیست و سوم اردیبهشت 1385 ساعت 22:8

هرگز چیزی را که کاملن تکذیب نشده، باور نکنید.
سردبیر سابق لوموند دیپلماتیک
ادامهی مطلب
بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 21:9

خشک و آفتزده بین درختهای سبز و سرزندهي سیاهکل
بازآفرینندهي وهم، اندوه و تنهایی
اسماش را گذاشته بودند یادگار
شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 23:33
۱. هیچ دلم نمیخواست به زنستان با این طراحی افتضاحاش لینک بدهم. بعد از عمری فیلترینگ سایتهای زنان و با این همه سایت دولتی زنان، یک مجله زنانه به این خوبی در میآید با این شکل و شمایل و کلی ایراد در ظاهر که جای تاسف دارد. اما از شماره چهارم آن که مفصل پرداختهاند به زنان کارگر نمیتوان گذشت. خوشحالم به این درک رسیدهاند که جنبش زنان ارتباط تنگاتنگی با جنبشهای دیگر از جمله جنبش کارگری دارد و هم اینکه زنان کارگر هم مطالباتی دارند که باید به آنها هم پرداخت. وگرنه از نوشتههای وبلاگی بعضی از بچههای زنستان داشتم کمکم به این نتیجه میرسیدم که آنها معتقدند چون زنان کارگر در این فضا نماینده ندارند نباید خواستهایشان را مطرح کرد و گذاشتشان کنار. در شماره چهارم زنستان (زنان کارگر)، میتوانید بخوانید:
سرزمین شمالی: یک حرکت فمنیستی ــ کارگری هما مداح
چرا دستمزد زنان کارگر کمتر است؟ گروه آمار
خشونت کلامی علیه زنان کارگر پریسا کاکائی
مارکسیسمفمنیسم، به نام کارگران، به کام زنان؟! گلناز ملک
و کلی مطالب خواندنی دیگر
۲. عدهای از کارگران و دانشجویان به مناسبت اول ماه مه در برابر دفتر مرکزی شرکت واحد تجمع کردند که گویا منجر به بازداشت تعدادی از فعالان سندیکای اتوبوسرانی شد. گزارشهای بیشتر را میتوانید در وبلاگ عابد توانچه که گویا خودش هم موقتن بازداشت شده بود بخوانید: به یاد ۶۷
۳. قطعنامهي هیات موسسان سندیکاهای کارگری به مناسبت اول ماه مه و یک داستان کوتاه ولی واقعی از ایران به مناسبت روز جهانی کارگر از دکتر احمد سیف
۴. برای اینکه یادم بماند: این سطور در ساعات پایانی روز دوشنبه یازدهم اردیبهشتماه ۱۳۸۵ برابر با اول آوریل ماه مه ۲۰۰۶ و در لحظههای آغازین یک سوءتفاهم دیگر، یک دلخوری دیگر، یک دلتنگی دیگر و در نهایت ِ سنگینی پلکها، خستگی پاها، بیرمقی دستها و سستی زندهگی که فرق چندانی با مردهگی ندارد برای اثبات بودن در انتهای ناامیدی، نگاشته شدند.
۵. کاش یادم بماند و دیگر هیچ.
یازدهم اردیبهشت 1385 ساعت 11:18
سر مردن ندارم
اما اگر بکشندم
میدانم
زندگی را در قلب شما ادامه خواهم داد
در سطری از شعر آراگون خواهم نشست
ــ شعری که از زیبایی روزهای آینده میگوید ــ
در کبوتر سفید پیکاسو
و ترانهی (( پل رابسون ))* جا خوش خواهم کرد.
و زیباتر از همهی اینها
لبخند پیروزی خواهم بود
بر لبان کارگری از بندر مارسی
روز اعتصاب.
ناظم حکمت
*پل رابسون: شاعر، هنرپیشه، آوازهخوان ِ سیاهپوست و کمونیست آمریکایی
یازدهم اردیبهشت 1385 ساعت 7:30
اینجا، هر روز که میگذرد، سیاههي وبلاگهای فیلتر شده چاقتر میشود و امید لاغرتر. در این مدت که پروژهي مسدود کردن صدای مخالف، دگراندیش، ضد اخلاق، ضد مذهب، ضد نظام و یا هر کوفت و زهرمار دیگری (به ظن آنها) راه افتاده هر بار نشستم و شاهد خفه کردن صدای مجازی دوستی بودهام، اندیشهای و عقیدهای. بدون اینکه بدانم چه کاری میتوان انجام داد و یا حرکتیهای که فکر میکنم میشود کرد، چقدر موثراند و همیشه با یک سوال بی پاسخ، چرا؟ و یک علامت تعجب در برابر حقارت سیستمی که همچنان که آمریکا را سوسک میپندارد از کلمهي Women میهراسد، از بیبیسی فارسی و گویا نیوز و آشوب، از مهشید راستی و نازلی کاموری و مهناز و از ... (جای این سه نقطه را میتوانید با سه هزار سایت و وبلاگ ترسناک پر کنید!) و سخت فکری میشوم که نفر بعدی کیست؟ نوبت آسیاب ما چه روزی میرسد؟ تا کی دربهدر فیلترشکن باشیم؟ و شاهد تعطیل شدن وبلاگی، وبسایتی به خاطر فیلتر شدناش؟ این روزها قرعهی فال انسداد به نام وبلاگ جادی افتاده است و با اینکه از این بابت کفریام اما خوشحالم که تصمیم دارد ادامه بدهد و حتی JadiNet.Blogfa.com را هم راه انداخته. هر چند این طوری نمی شود دست روی دست گذاشت، تماشا کرد و از این سایت فیلترشکن و به آن نرمافزار فیلترشکن پرید. باید فکری کرد، کاری و حرکتی. اساسی.
ششم اردیبهشت 1385 ساعت 23:18
هیچ خانهای برای من
می دانی؟
خانهی خاک نمیشود
دوم اردیبهشت 1385 ساعت 2:47
نه تو حرف میزنی
و نه من
اما یکدیگر را میفهمیم
از چشمهایمان
فهمیدن با زبان
ارزانی حیوانات
اورهان ولی ــ شاعر ترک
یکم اردیبهشت 1385 ساعت 14:24