تبليغاتX
عروسک کوکی
   
 

 

برای نازلی دختر آیدین باز هم از عزیز نسین:

 

قلبم در کالبدم نمی‌گنجد

کالبدم در اتاق

اتاقم در خانه نمی‌گنجد

خانه‌ام در دنیایم

و دنیایم در عالم نمی‌گنجد

منفجر خواهم شد.

 

از فرط خشم حرف نمی‌زنم

وگرنه سکوت من

در آسمان‌ها نمی‌گنجد

این اندوه را چگونه می‌توانم به دیگران بفهمانم

که قلبم کوچک  است

  برای عشق

و مغزم در سرم نمی‌گنجد

آه! شقیقه‌هایم سرم از درد

می‌ترکد

فهمیدم، دیگر فهمیدم

نمی‌توانم این موضوع را

به دیگران بفهمانم.

 


خوبم ...
 
 بیست و هشتم آبان 1385 ساعت 22:39 
 

موسسه‌ي زنان و کودکان رهیاب برگزار می‌کند:

                            

                               پیشگیری از کودک آزاری


 
 بیست و هشتم آبان 1385 ساعت 0:43 
 

آقای سیدآبادی

ترجیح می‌دادم می‌توانستم کامنت بگذارم و در سایت خودتان پاسخ دهم اما از سر ناچاری همین‌جا بخوانید:

این درست که ما دشمن هم نیستیم هر چند که در بعضی موضوعات با هم اختلاف داریم اما فقط کافی‌ست نگاهی به مطالب نوشته شده در مورد انتخابات شورای شهر و پیش‌تر از این انتخابات ریاست جمهوری، توسط وبلاگ نویس‌های طرفدار اصلاحات بیاندازید (به غیر از خودتان). یا سعی دارند با لولوی احمدی‌نژاد رای جمع کنند یا با بد و بی‌راه به تحریمی‌ها و دریدن شکم آن‌ها. آیا این لحن و این شیوه توهین آمیز نیست؟ فکر نمی‌کنید که من حداقل به عنوان یکی از کسانی که به اصلاحات اعتقادی ندارد و رای نخواهد داد، در جواب باید برای‌شان بشکن بزنم؟

 آقای سیدآبادی بر عکس شما فکر می‌کنم کسی که پاسخی برای توجیه عملکرد اصلاح‌طلبان ندارد خود شما هستید. رای دادن دوباره به اصلاحات را تبلیغ می‌کنید، بدون این‌که هیچ دلیل قاطع و قانع کننده‌ای داشته باشید. بعضی وقت‌ها مسکوت گذاشتن مسائل خیلی به کار می‌آید. این‌طور نیست؟

این‌که من نوشتم از برنامه‌ی بعدی‌ام با شما سخن نمی‌گویم دلیل بر خصوصی بودن آن نیست. من شیوه‌ی خودم را تبلیغ نمی‌کنم. آن هم با سیلی. من به جای تبلیغ کردن و حرف زدن کاری را می‌کنم که به نظرم مفیدتر است و نسخه‌ی آن را برای شمای نوعی نمی‌‌پیچم که شاید برای شمای نوعی راضی کننده نباشد. به هر حال من به تغییرات اجتماعی پایدار اعتقاد دارم نه اصلاحات سیاسی بی‌اعتبار. مثالم را از همان حوزه‌ای خودتان اشاره کردید و حوزه‌ي اصلی فعالیت من است می‌زنم. حوزه‌ی زنان. من فکر می‌کنم یکی از عوامل اصلی تغییر وضعیت موجود، تغییر وضعیت زنان است و این ممکن نخواهد بود جزء آموزش، آگاهی دادن و حساس کردن جامعه نسبت به مسائل زنان و توانمند ساختن خود آنان برای داشتن زندگی فارغ از قید بندگی. در این راه هم سعی می‌کنم خودم بیشتر یاد بگیرم و هم زنانی که با آن‌ها کار می‌کنم. زنان کارگر و کارمندی که سرپرست خانواده‌های کوچک و بزرگ خود هستند و در این دنیای پر از تبعیض تلاش می‌کنند که گلیم خود را از آب بیرون بکشند. کودکانی که این زن‌ها بزرگ می‌کنند، بچه‌هایی خواهند بود که مبارزه کردن را از مادران‌شان آموخته‌اند و یاد گرفته‌اند برای گرفتن حق‌شان اعتراض کنند. نه این‌که موجودات منفعلی باشند که نهایت تلاش‌شان برای بهبود اوضاع رای دادن به اصلاح‌طلبان به امید تغییرات سطحی باشد. همان اصلاحات بی‌اعتباری که گفتم و به مویی بند است. نمونه‌اش مرکز امور مشارکت زنان. فعالیت‌اش را در دوره‌ي خاتمی مقایسه کنید با دوره‌ی احمدی‌نژاد علاوه بر تغییر نامی که به مرکز امور بانوان و خانواده داد.  نمونه‌ی واضحی از اصلاحات ظاهری که با عوض شدن دولت، رنگ، شکل، محتوا، نوع فعالیت و حتا نامش تغییر کرد. یا همان بحث قدیمی آزادی مطبوعات. با تغییر دولت باز هم شاهد مجوز ندادن به روزنامه‌ها و نشریات بودیم. اما اگر ما تغییرات را از پایین به بالا داشته باشیم بدون نگاه به دست بالایی‌ها که بالاخره چه حقی را لطف می‌کنند و به ما می‌دهند و بی‌مهری کرده و ما را از کدام حق‌مان محروم می‌کنند، به طور یقین شاهد نتایج رضایت‌ بخش، مفید و مداومی خواهیم بود.

در هر صورت به  اعتقاد من این جنبش‌های اجتماعی قوی مانند: جنبش زنان، جنبش کارگری، جنبش دانشجویی و ... هستند که در دراز مدت می‌توانند راه گشا و کمک کننده باشند و من مشارکت در و همکای با آن‌ها را به شرکت در انتخابات ترجیح می‌دهم. حداقل قابل اعتمادترند.
 
 بیست و هفتم آبان 1385 ساعت 23:26 
 

پاسخم را به یادداشت آقای سیدآبادی یکی از نویسندگان هنوز دو شب پیش نوشته بودم اما گویا سیستم پیام‌گیر سایت‌شان مشکلی دارد و  ایمیل‌شان هم کار نمی‌کند. پس همین جا برای ایشان و باقی دوستان‌شان می‌نویسم:

آقای سید آبادی

اول این‌که لحن نوشته‌ي نویسنده‌ی مهمان شما (محمد‌رضا برادران) که تیتر "هر کس حرف از تحریم بزند، خیلی با حال است!" را داشت خیلی جالب بود برایم. چیزی تو مایه‌های هر کی تو انتخابات شرکت نکنه خره! و جالب‌تر از آن توضیحات شما که چرا آن مطلب حذف شد!

شما در مورد برنامه‌‌ای که من دارم سوال کردید. قدم اول من رای ندادن است. در انتخابات شرکت نمی‌کنم چون چنین سیستمی صلاحیت برگزاری هیچ انتخاباتی را ندارد. چون انتخابات آزاد وجود ندارد. چون شورای نگهبانی وجود دارد که اعتقادات تو را بررسی می‌کند و البته سعی می‌کند نسبت جنسی تایید صلاحیت شده‌ها را هم رعایت کند. من در انتخابات شرکت نمی‌کنم و هدفم هم نافرمانی مدنی نیست. چون فرد مورد نظر من برای گرفتن پست‌های مختلف هیچ وقت کاندید نمی‌شود و اگر هم بشود رد صلاحیت می‌شود و تازه مثل معین هم نیست که اگر این اتفاق افتاد حکم حکومتی را بپذیرد. فرد مورد نظر من هیچ وقت در هیچ کدام از لیست‌ها نبوده. نه لیست این‌وری‌ها و نه لیست آن‌وری‌ها. یکی را از بین بد و بدتر را هم نمی‌توانم انتخاب کنم. مطمئن باشید من از برنامه‌ي بعدی‌ام برای شما صحبت نمی‌کنم. چون این برنامه‌ی من است و  برای هر فردی می‌تواند متفاوت باشد. عادت ندارم برای کسی نسخه بپیچم. دلم نمی‌خواهد مثل بعضی از دوستان اصلاح‌طلب شما با فحش به تحریمی‌ها (هر کی تو انتخابات شرکت نکنه خره!) و چک و لگد برای برنامه‌ام رای و هوادار زورکی و صد البته الکی ـ آبکی جمع کنم.

در مورد تعداد روزنامه‌های توقیف شده هم که انگار شما چشم بسته غیب گفته باشید. من هم به خوبی می‌دانم حالا مجوزی برای انتشار صادر نمی‌کنند که بعدش زحمت تعطیل کردنش را به خودشان بدهند. اما حرف من این است چرا خاتمی شجاع دل که این‌قدر سنگ آزادی بیان را به سینه می‌زد، اقدامی برای رفع توقیف آن همه روزنامه که هر روز مجیزش را می‌گفتند، نکرد؟ امیدوارم بگویید/نگویید که کاری از دستش بر نمی‌آمد که بهترین دلیل برای بی‌خاصیت بودن اصلاحات و جماعت اصلاح‌ طلبان است و مشت هم که نمونه‌ی خروار. این را از قدیم گفته‌اند.

این تحلیل هم که اصلاح‌طلبان شکست خوردند چون عده‌ای انتخابات را تحریم کرده بودند از آن لطیفه‌های بی‌نظیر روزگار است که با یک دو دو تا چهار تای ساده هر ذهن تحلیل‌گری را که دو خط آمار بلد باشد، می‌تواند بخنداند. به هر حال کسانی را که من در این فضا می‌بینم و مرید اصلاحات هستند برخوردهای کاملن سطحی و احساسی با اتفاقی مثل انتخابات و اصلاح‌طلبان دارند. از این‌که برای خاتمی وبلاگی راه انداختند که به هیچ گرفتش و ملقبش کردند به مردی با عبای شکلاتی کاملن پیداست که چقدر برخوردهایشان سطحی و احساساتی است. همین‌طور برخوردهای خداگونه‌ی تهوع آوری که با معین داشتند. به نظرم هیچ فرقی با برخوردهایی که این روزها هواداران رییس جمهور با احمدی‌نژاد دارند، نداشت.


 
 بیست و ششم آبان 1385 ساعت 23:33 
 

آن لاین شده بودم که مطلب دیگری غیر از این که می‌خوانید، پست کنم. اما خیلی اتفاقی دومین یا سومین صفحه‌ای که باز کردم، وبلاگ گروهی چند روزنامه‌نگار معمولی بود و این یاداشت کوتاه که هر کس حرف از تحریم بزند خیلی باحال است!

همین جا و در صحت و سلامت کامل عقل اعلام می‌کنم هر کس بخواهد به استناد حرف‌های جدید مستر پرزیدنت و شیرین کاری‌های قبلی‌اش در انتخابات‌های بعدی (شورها، مجلس، ریاست جمهوری و ...) شرکت کند، به امید روی کار آمدن یگانه منجی‌های بشریت، اصلاح طلبان، خیلی باحال است. کسانی که آخرین برگه برنده‌شان اگر خیلی زور بزنند مستر معین است و دل خوشی‌شان اصلاحات ظاهری که نسخه‌اش را امثال حجاریان‌ها و جلایی‌پورها می‌پیچند و خاتمی‌هایی پیدا می‌شوند با عبای شکلاتی (آخ! چه باحال) که آن را به خورد ملت می‌دهند، اوضاع‌شان خیلی خراب است. کسانی که هنوز فکر می‌کنند در سیستمی مثل این که حکم حکومتی هر کسی را (چه خاتمی‌ها و چه احمدی‌نژادها) روی زمین که چه عرض کنم، روی بند رخت پهن می‌کند و پیش از مردم شواری نگهبان انتخاب می‌کند، محافظه‌کار و اصلاح‌طلب توفیری با هم دارند، هر چه سریع‌تر به دکتر مراجعه کنند، چون احتمالن دچار نسیان شده‌اند. بعد برای من از آزادی مطبوعات صحبت کنند و مقایسه کنیم تعداد روزنامه‌هایی را که در زمان خاتمی شجاع دل توقیف شدند با تعداد روزنامه‌هایی که در زمان احمدی‌نژاد.

همین امروز داشتم فکر می‌کردم که از این اصلاح‌طلبان ایرانی محافظه‌کارتر و از این به اصطلاح چپ‌های ما راست‌تر هیچ کجای دنیا پیدا نمی‌شود و چقدر دلم سوخت برای آن‌هایی که از دماغ‌شان آن طرف‌تر را نمی‌بینند و نوکرم چاکرم‌های خاتمی جان‌شان و نوچه‌هایش را به همین راحتی فراموش کرده‌اند.

لطفن لیست کاندیداهای مورد نظرتان را (چه این وری، چه آن وری و چه مستقل) در انتخابات شورای شهر برایم میل نکنید چون مانند اسپم‌های روزانه روانه‌ي سطل آشغال می شود.

من اهل وارد شدن به بازی‌های حقیر و کوچک نیستم. بازی اصلاح‌طلبان و محافظه‌کارها با هم. مشارکت و آبادگران و هر کوفت زهرمار دیگری با هم. من اهل زد و بند و بده بستان نیستم. متاع‌ بی‌مقدارتان را جای دیگری عرضه کنید و تورتان را جای دیگری پهن.
 
 بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 19:58 
 
سلام دمکرات
 
 بیست و سوم آبان 1385 ساعت 20:58 
 

شروع به کار کمپین یک میلیون امضاء در دیگر شهرهای ایران:

تبریز

اصفهان

همدان

گرگان

زنجان

 

پ.ن ۱: کسانی که تمایل دارند لوگوی  سایت کمپین (تغییر برای برابری) را در وب‌لاگ‌ها یا وب‌سایت‌های خود قرار دهند، می‌توانند از این کد استفاده کنند:

 

<a target="_blank"  href="http://we-change.org/"> <img src=" http://we-change.org/IMG/siteon0.jpg"></a>

پ.ن ۲: اگر هنوز لوگوی کمپین یک میلیون امضاء را این‌جا نمی‌بینید، فکر نکنید تنبلم (که هستم). قالب به مشکلی برخورده (البته که خودم به مشکل برخوردم) و شین هم در دسترس نیست. به این‌ها اضافه کنید، دستی را که نگه داشته‌ام برای تغییرات اساسی‌تر. کجایی شین؟


 
 بیست و یکم آبان 1385 ساعت 22:12 
 

وقتی به هم نزدیک می‌شویم

بیش‌تر از هم فاصله می‌گیریم

وقتی با هم هستیم

بیش‌تر تنهاییم

آرام آرام

خانه‌ای در ذهن‌مان شکل می‌گیرد.

 

او تنهاست

من هم تنهایم

و از دودکش خانه

اندوه بالا می‌رود

دیوارهای گِلی نامریی

لخت و عور

به هر طرف که می‌نگریم

به خودمان بر می‌خوریم

                              عزیز نسین ــ ترجمه رسول یونان


 
 بیستم آبان 1385 ساعت 22:13 
 

تنها خوابْ تو را به تمامی آن‌چه که از دست رفته است، به من، و به رؤیاهای خوش بر باد رفته پیوند خواهد زد.* 

نیاز دارم به خواب. چند ساعت بدون وقفه‌ي کابوس و زنگ ساعت. وسوسه‌ي *«بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم» و این باران اگر بگذارد.
 
 هفدهم آبان 1385 ساعت 0:32 
 

دیروز، بعد از ۵ روز از پایان یافتن همایش «زنان و اینترنت» نامه‌ای از مسئولان برگزار کننده‌ي این همایش در پاسخ به اعتراضم دریافت کردم:

سلام الناز خانم

از توجه شما متشکرم

نمی‌دانم چرا بحث فیلترینگ به بنده و مسئولین همایش مربوط می‌شود.

ما حتا یک نشست در خصوص فیلترینگ داشتیم که این موضوع را بررسی نموده و افراد نظرات خودشان را بیان نمودند.

به هر حال از توجه شما متشکریم.

اگر نیازی به توضیح بیشتر هست با ۰۹۱۲۶۹۰۶۲۰۹ تلفن دبیر همایش تماس حاصل نمایید.

متشکرم

 

پاسخم به این نامه:

با سلام

راستش هنوز نمی‌دانم سرانجام نوش‌دارو به کار سهراب آمد یا نه. اما می‌دانم که حالا چنین پاسخی، آن هم این‌قدر سر بسته و مبهم به کار کسی نمی‌آید. به هر حال فکر می‌کنم بحث فیلترینگ حداقل از این جهت به شما و همکاران‌تان مربوط می‌شود که باید در عنوان همایش یک تجدید نظر می‌کردید. دستِ کم به خاطر ترجمه‌ي انگلیسی آن که در اغلب پوسترها آمده بود؛ Women And Internet و به خاطر کلمه‌ي Women که دسترسی به آن مسدود است. آیا «سانسور زنان در اینترنت در هزاره‌ي سوم» عنوان مناسب‌تری نبود برای همایشی که لابد شما ضرورتی برای برگزاری‌اش احساس کرده‌ بودید؟ آیا سانسور زنان در اینترنت ارتباطی (حداقل) به یکی از داوران این همایش، جناب آقای مهندس جهانگرد دبیر اسبق شواری عالی اطلاع رسانی که در زمان مدیریت ایشان سایت‌های زنان با فیلترینگ گسترده روبه‌رو شدند، پیدا نمی‌کند؟

آیا شماره تلفن ایشان را هم به من برای گرفتن توضیحات بیشتر می‌دهید؟

محتوای این نشست که می‌گویید چه بوده و آیا تاثیری بر روند سانسور زنان در اینترنت دارد؟ و اگر دارد به چه سمتی؟

با احترام

 

پ.ن: کسی رفته به این همایش؟ کسی خبر و گزارشی غیر رسمی از این همایش دارد؟ به غیر از اخبار سایت خودشان. 
 
 پانزدهم آبان 1385 ساعت 23:30 
 

c

نه! تو هم فرقی نداری.
 
 پانزدهم آبان 1385 ساعت 0:52 
 

نوار زرد

واگن ابتدا یا انتهای قطار. چه اهمیتی دارد توی کدام یکی‌شان نشسته باشی. حتا مهم نیست که نوار زرد رنگی روی شیشه‌ها کشیده‌ باشند تا تو/زن را نبیند، اگر یک وقت روسری سیاهت از سرت افتاد یا با برچسب (چیزی که عادت کرده‌ایم به همه بچسبانیم) از باقی آدم‌ها جدایت کرده باشند. مهم این است که نمی‌گذارند تو دنیا را ببینی. هیاهوی هر ایستگاه و چراغ‌های روشنِ کرج را. پنجره‌ي زندگی مسدود است.

 

جنبه یا جَنَم

ایستگاه آزادی. برگه‌های امضاء را جمع می‌کنم. تقریبن همه در بحث شرکت کرده‌اند و سر آخر امضاء. بیست و سه چهار ساله می‌زند. گوشه‌ی چادرش را لای داندان‌هایش گرفته و در حال پیاده شدن می‌گوید: زن‌ها جنبه‌ی داشتن حقوقی برابر با مردان را ندارند. خیانت کار هستند و بی چشم و رو. دندان روی دندان می‌فشارم و رو برمی‌گردانم. بیست و سه چهار ساله می‌زند دختری که از در دیگر وارد می‌شود. سرا پا سیاه پوش با کیسه‌ای در دست. جوراب و لباس زیر و دستمال و دستگیره می‌فروشد. از آدم‌هایی که جَنَم کار کردن دارند خوشم می‌آید. توی دفترچه‌ام یادداشت می‌کنم: یک جوری باید گلیم خودت را از آب بکشی بیرون.

 

پله برقی

مسافرین محترم از راه رفتن روی پله‌ی برقی جدن خودداری فرمایید. روی‌شان می‌دوم. اصلن تمام مزه‌ی پله برقی به این است که روی‌شان بدوی. سرخوشی یعنی این. معطل گذاشتن نگاه آدم‌های که باور ندارند دختری را که می تواند بدود، بخواند و سوت بزند. مترو.
 
 پانزدهم آبان 1385 ساعت 0:4 
 
هیچ چیز بدتر از مصلحت‌اندیشی نیست. وقتی مجبورت می‌کند به نفع جمعی سکوت کنی.
 
 چهاردهم آبان 1385 ساعت 20:46 
 

۱. امروز در حالی چهارمین سال تولد «کانون هستیا اندیش» را جشن گرفتیم که هر چند خانه‌ي مجازی‌اش برای چهارمین بار فیلتر شده اما دفتر کارش تازه‌گی‌ها نو شده و همین بهترین بهانه‌ برای دور هم جمع شدن، دیدن دوستان قدیمی و آشنایی‌های جدید، با ربان‌های بنفش به بازو و به صرف کیک و چای.

 

                                                  

 

۲. به برگزاری همایش «زنان و اینترنت» اعتراض کنیم. کمدی یعنی همین. وقتی واژه‌ي زن در اینترنت سانسور است و اکثر سایت‌های زنان هر روز مسدود و غیرقابل دسترسی می‌شوند، برگزاری این همایش چه معنایی دارد جز دهن‌کجی. تازه اگر محورهای بانمک این همایش را نادیده بگیریم. نمونه‌اش: "اینترنت، امنیت و حریم خانواده و شئونات زنان!"

اینترنت خوب، اینترنت بد یادداشت آزاده در همین رابطه و پیشنهاد جادی؛ ایمیل بزنیم و به همایش اینترنت و زنان در هزاره‌ي سوم اعتراض کنیم.

 

                         

 

۳. از خوبی‌های «کمپین یک میلیون امضاء» این‌که کلی دوست جدید یافتمی. چهره‌ي زن هنرمند در جوانی وبلاگ نازلی عزیز است که یک تنه ۳۰۰، ۴۰۰ تا امضاء فقط توی مترو جمع کرده با یک عالم خاطره‌ي جالب از هر کدام که همین روزها در کوچه‌ به کوچه منتشر می‌شود. مریم رحمانی را هم که از بچه‌های دانشکده است، شهریور ماه و در ارتباط با کمپین شناختم. لیلیت را می‌نویسد و چقدر دوست دارم نوشته‌های صمیمی و راحتش را.

هر امضایی را که گرفتم یک خاطره داره، خاطره‌ي وبلاگی (با تاکید فروان) ترانه است در مورد روزی که با هم رفته بودیم برای امضاء گرفتن.

 

۴. چند وقت پیش بامبو نرم‌افزاری برای دور زدن فیلترینگ ریخت روی فلش‌مموری‌ام که این‌قدر توی جیبش، ماشین و کیفم جا مانده بود که پاک یادم رفت چه چیز با ارزشی دارم. داشتم سرزمین رویایی را می‌خواندم که نحوه‌ي استفاده از تورپارک (همان نرم‌افزار) برای عبور از فیلتر را توضیح داده، یادش افتادم. از شما چه پنهان یک ۱۰ دقیقه‌ای هم گذشته بود از ۴۵ دقیقه زمانی که برای دانلود کردن می‌برد. از دور و بری‌ها کسی اگر تورپارک را خواست یادآوری کند که همیشه همراهم هست.
 
 هفتم آبان 1385 ساعت 23:13 
 

نتیجه‌ي تعطیلات غیرمنتظره و مسافرت یک‌باره وضعیت افتضاح من در این هفته می‌شود با کلی کار عقب افتاده، گزارش نصفه نیمه، مصاحبه انجام نشده و آدم‌هایی که گم و گور شده‌اند و فقط یکی دو روز فرصت و یک مسافرت دیگر در آخر هفته.

سه‌شنبه که از تهران خارج می‌شدم و توی ترافیک وحشتناک اتوبان تهران ـ کرج کلی نقشه کشیدم برای تغییر دادن اساسی این‌جا. قرارمم این بود که اول این لحن سانتی‌مانتال مسخره را که به گروه خونی من نمی‌خورد، عوض کنم. اما وقتی نصفه شبی برمی‌گشتم، توی تاریکی جاده و دور از شهر و آدم‌ها به این فکر می‌کردم که چقدر وبلاگ نوشتن کار احمقانه‌ای است و به محض این‌که برسم، در و پیکر این‌جا را تخته ‌می‌کنم، برود پی کارش. البته بعد از نوشتن نامه‌ای به گنده‌لات‌های کوچولوی این حوالی که زیرگذر وبلاگستان را بسته‌اند و به روی بقیه چاقو می‌کشند و کلی هم احساس باحالی می‌کنند.

موقتی شده‌‌ام، همیشه بوده‌ام. کفه‌های ترازویم هیچ وقت تراز نمی‌شوند و مرتب در حال پایین و بالا رفتن بین حس‌های فرساینده‌‌ام که دارند کم‌کم دیوانه‌ام می‌کنند و فقط هم مربوط به این‌جا نمی‌شوند.
 
 هفتم آبان 1385 ساعت 12:42 
 
 

 

اينك دستی‌ست كه با تمام قدرت

مرا به سوی ايمان به تقدير می‌راند. اينك،

سرنوشت، همان سرافرازیِ ازلیِ خويش را پايدار می‌بيند.

شايد، شايد كه ما نيز عروسك‌های كوكی يك تقدير بوده‌ايم ...

نمی‌دانم ...
 

خانه
تماس

همين حوالی

  شهناز غلامی، فعال حقوق زنان در تبريز بازداشت شد
اين سکوتی که نوازشت می‌کنه، خود منم...
آدم نکته سنج به ایشون می‌گن!
قسمت‌هایی از نامه‌های فریدا کالو به پزشک‌اش
تن فروشی مردانه در تهران
قسمت‌هایی از فيلم گروگانگيري در دانشگاه علوم پزشكي تهران
شلوارهای جین نخ نما و سودهای میلیونی
محاکمه يادعلي، محاکمه ادبيات است
نمایش مرگ
ادامه برخورد های کمیته انظباطی با دانشجویان علامه
دختر 12 ساله هندى به جرم درخواست رفتن به مدرسه حلق‌آويز شد
هنوز شکنجه نکرده‌ایم که بفهمید شکنجه یعنی چه!

  بايگانی همين حوالی

خيابان ملل

  کتابلاگ
جایی برای هیچ‌کس
از پشت یک سوم
سیبیل طلا
ویران
آهو
تهرانآباد
نوشته‌های اتوبوسی
اگنس
راز
فرانکولا
شب‌نویس
تهران شهر
تیگلاط
چرک‌نویس
حضور خلوت انس
فلُ ‌سفه
خوابگرد
سرزمین رویایی
لابراتوار کلنگ
کیبرد آزاد
رجعتی باید
زنانه‌ها
از زندگی
سرزمین آفتاب
آی‌‌تی ایران
صد سال تنهایی
1807
غلاف تمام فلزی
علامه‌بلاگ

 
 
  زنستان


 

سرگذشت

  شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383

 RSS 

 



POWERED BY
BLOGFA.COM