تبليغاتX
عروسک کوکی
   
 

 

این‌بار یک انسان از مجازاتِ غیرانسانی اعدام نجات پیدا کرد. اما ای حوادث نویس‌ها، زرد نویس‌ها برای فروش رفتن روزنامه‌ها و نشریه‌های آشغالی‌تان با زندگی آدم‌‌ها این‌طور (پی‌نوشت۲) بازی نکنید: باید اطلاع رسانی کنیم و نه داستان سرایی... نباید با داستان‌هامون به اعدام یک انسان مشروعیت ببخشیم...
 
 بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 13:20 
 

به رفاقت سوگند

    خنده‌های تو حکایتی‌ست

    و تو می‌دانی

                    دوستی دیری‌ست

                                از شبح واعظ شهر

                                گریزان شده است

 

و تو می‌دانی

                    دیری‌‌ست

                    پند گفته‌اند

                پیش از آن‌که دوست بدارند

                بیش از آن‌که دوست بدارند

 

و تو می‌دانی

                   دیری‌ست

                   رحم آورده‌اند

                   و چنین بود که ما

                                برده شدیم

 

* * *

در خم چون و چرا اینک من

                به تو می‌اندیشم

  به رفاقت سوگند

خنده‌های تو حکایتی‌ست

 

* ایستگاه دهم از مجموعه شعر "وقتی هر عابر یک ایستگاه باشد" را بهرام رحیمی تقدیم کرده به عزت ابراهیم‌نژاد. آوردمش این‌جا، شاید قاتل‌ش بخواند و منتقدان دوزاری سینمای ما، که اصالت را با میزانسن و دکوپاز می‌دانند، نه وجهه‌ای که این‌روزها طرف دارد با گریه و زاری و کولی بازی و مظلوم‌ نمایی برای خودش می‌سازد و نه وجهه‌‌ای که از جنگ ساخته و اراذل و اوباشی (به قول خودشان) که فقط برای روی مین رفتن و جنگیدن است که شهروندانِ خوب و درست‌کاری می‌شوند!

 

+ جوابیه‌ي خانواده‌ي عزت ابراهیم‌نژاد به مسعود ده‌نمکی
 
 بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 23:46 
 

لعنت به من و اشک‌هایم.

 

 

+ دو یارمان ناهید کشاورز و محبوبه حسین‌زاده آزاد شدند و چه سبز بود امروز آن بالاها، اوین و چقدر بهار، آسمان و چه نزدیک ابرها به زمین.

چند آزادی‌خواه در بندِ دیوند هنوز؟ چند نفر آزادند، هنوز اما اسیر دیوارهای بلندِ جهل‌شان؟ چند نفر امروز بهار را دیدند اما باور نکرده‌اند هنوز، رویش ناگزیر جوانه را؟

...


 
 بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 20:11 
 

1. برای محبوبه و ناهید:

بس کن ما آزادیم/ در به یاد آوردن خاموشی خانه‌ها آزادیم/ در به یاد آوردن کلمات/ اسامی/ آدمیان/ چه کسی گفته است از کنار کشیدن این همه پرده پشیمانیم؟

و بیانیه‌ي سازمان دیده‌بان حقوق بشر: فعالان حقوق زنان را آزاد کنید

 

2. سمیه فرید یک یادداشت فوق‌العاده نوشته بر نحوه‌ی عملکرد و تصمیم گیری در کمپین یک میلیون امضاء: شناسنامه‌ی کمپین بیانیه‌ی آن است نه افرادی که در آن امضاء جمع می‌کنند

 

3. زنستان هر روز پر بارتر از دیروز:

زنستان 22: در سال 85 به جنبش زنان چه گذشت؟

تمام مطالب این شماره این‌قدر جامع و کامل بود که می‌خواستم به هر کدام جدا لینک بدهم. اما دقیقن به همین دلیل خواندن تمام مطالبِ آخرین زنستان را توصیه می‌کنم.

 

4. اعلامیه‌ي «اجلاس اسلام سکولار» ــ مصوبه‌ی 5 مارس 200، ایالت فلوریدا/ ترجمه‌ی عبدی کلانتری

بندهای خیلی خوبی برای این اعلامیه تنظیم شده. مثلن این یکی را بخوانید:

ما خواهان آنيم که اسلام از قيادت جاه طلبي‌های تماميت خواهانه‌ی مردان قدرت‌طلب و سلطه‌ی منعيات خشک انديشانه رهايي يابد.

 

5. بی‌ربط به شماره‌ی 4 نیست خودکشی مردی که سر بچه‌‌ی 3 ساله‌اش را گوش تا گوش بریده و از جایی که طبق قوانین اسلامی و میهن آریایی‌مان پدر مالک فرزند محسوب می‌شود، تنها به پرداخت دیه محکوم شده بود: وقتی قاتل از قاضی عادل‌تر است

 

6. در راستای مهرورزی و اهدافِ سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی اتفاق افتاد.

پاسخ ولی‌فقیه به درخواست معلمان: بازداشت 30 فعال صنفی معلمان در همدان و توطئه علیه فعالان صنفی معلمان در قوچان

 

7. قصه‌ي این آدم را می‌دانید؟ آدمی که با کیسه‌ي خریدهای روزانه‌اش جلوی ماشین‌های جنگی ایستاد. یک شورشی ناشناس:

فکر کنم هرگز کشته نشد!/ ادامه دارد


 
 نوزدهم فروردین 1386 ساعت 14:9 
 

روز دوشنبه سیزدهم فروردین 1386، گروه‌هایی از اعضای کمپین یک میلیون امضاء به همراه خانواده‌های خود در برخی از پارک‌های شهر تهران جمع شده بودند تا ضمن برگزاری مراسم سیزده بدر، به جمع‌آوری امضاء از هموطنان‌شان بپردازند. چرا که از یک سو سنت حضور در فضاهای عمومی در روز سیزدهم فروردین (سیزده بدر)، سنتی بسیار دیرینه است که از سوی هیچ قانونی منع نشده و از سوی دیگر جمع آوری امضاء و طومار به عنوان مسالمت آمیزترین روش ممکن برای نظرخواهی از شهروندان نه تنها هیچ منع قانونی ندارد بلکه در کشور ما سنتی ریشه‌دار و سابقه‌ای دیرینه دارد. اما متاسفانه در این روز 5 نفر از اعضای کمپین که در پارک لاله تهران به همراه تعدادی دیگر از اعضاء و خانواده‌های خود مشغول برگزاری مراسم سیزده بدر و نیز جمع‌آوری امضاء بودند، توسط نیروهای امنیتی دستگیر و به بازداشتگاه وزرا منتقل شدند.

 

روز سه شنبه سه نفر از بازداشت شدگان (سارا ایمانیان، همایون نامی و سعیده امین) با سپردن ضمانت در دادگاه انقلاب، آزاد شدند. اما متاسفانه دو تن دیگر یعنی ناهید کشاورز و محبوبه حسین‌زاده به زندان اوین منتقل شدند و تاکنون نیز از آزادی آنان امتناع می‌شود.

با گذشت هفت ماه از آغاز به کار کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض‌آمیز، بارها اعضای کمپین با برخوردهای خشونت‌آمیز نیروهای امنیتی مواجه شده‌اند و این درحالی است که هیچ مرجع قانونی برای بازداشت کسانی که به جمع‌آوری امضاء می‌پردازند در قوانین جاری ما وجود ندارد. روند دستگیری‌ها و نحوه برخورد نیروهای امنیتی نسبت به رفتار کاملا مدنی فعالان کمپین یک میلیون امضاء بیان‌گر گسترش فشارها و محدودیت‌هایی است که نسبت به تمامی حرکت‌های قانونی و مسالمت آمیز اعمال می‌شود.

 

از این رو ما امضاء کنندگان ضمن اعتراض به فشارها، دستگیری‌ها و رفتارهای ناعادلانه و ضدحقوق بشری نسبت به فعالان جامعه مدنی، خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط ناهید کشاورز و محبوبه حسین‌زاده، دو تن از فعالان جنبش زنان و کمپین یک میلیون امضاء هستیم.

لیست امضاء‌ها (در سایت ببینید)

 

گزارش مریم حسین‌خواه از بند یک (تنبیهی) زندان اوین:

بند یک زندان اوین آخر دنیاست، باور کنید!

+ برای محبوبه حسین‌زاده/ فریده غائب

+ کوتاه برای محبوبه/ مریم میرزا

+ ناهید در پراکنده‌های زندان/ مریم میرزا

+ برای ناهید در "آخر دنیا"/ سحر سجادی


 
 هفدهم فروردین 1386 ساعت 8:29 
 

عکس‌ها را که دیدم، محبوبه و ناهید نازنین دست‌بند به دست و خبر را که خواندم، ناهید و محبوبه خوبم در بند یک تنبیهی زنان، کلمات توی دهنم ماسید؛ دلم یه عشق تازه‌ای می‌خواد و فکرش در سرم که مدام از صبح می‌چرخید. این‌جا هم آخر دنیاست.

 

به نقل از زنستان: شیوه جدید آزار و اذیت فعالان جنبش زنان

                                                                      

 

پس از بی‌پاسخ گذاشتن وکلای بازداشت شدگان، بعد از ظهر چهارشنبه 15 فروردین خانواده‌های اعضای بازداشت شده کمپین یک میلیون امضاء مجددن به دادگاه انقلاب مراجعه کردند. نادر حاج محسن، همسر ناهید کشاورز در این‌باره می‌گوید: «به ما هم اجازه ملاقات با قاضی یا بازپرس پرونده داده نشد، فقط تلفنی به ما گفتند هنوز تحقیقات تمام نشده است و بهتر است بروید هفته آینده بیایید. من گفتم اما اگر قرار کفالت صادر شده خب بگویید مدارک بیاوریم اما پاسخی ندادند.»

چهارشنبه شب ناهید کشاورز و محبوبه حسین‌زاده با خانواده‌هایشان تماس گرفتند و خبر از تغییر سلول‌شان دادند. ناهید به همسرش گفته است: «دیشب ما را به بند یک تنبیهی زنان فرستاده بودند. آن‌جا آخر دنیا بود! در آن‌جا دخترانی را دیدم که روی دست‌هایشان صدها اثر زخم خودکشی بود و برای همین بیش از گذشته به این نتیجه رسیده‌ام که واقعن قوانین ما نیاز به تغییر دارد.» 

ناهید کشاورز در این مکالمه تلفنی با همسرش علاوه بر تاثر شدید خود از درد و فلاکت زنان در بدترین بخش زندان زنان (به طوری که طبق گفته ناهید، محبوبه حسین‌زاده تمام شب از مشاهده صحنه‌های دردآور زندگی آن زنان شوربخت گریه کرده بود)، هم چنین خطرات جانی که در آن شب آنان را تهدید کرده بود را نیز مطرح کرد.
طبق گفته ناهید آن‌ها را امشب (چهارشنبه شب) به بند 3 عمومی زنان منتقل کرده‌اند و تازه توانسته‌اند، بعد از سه روز چای بخورند. آن‌ها تاکنون مورد بازجویی قرار نگرفته‌اند: «این‌جا هیچ کس پاسخ‌گو نیست.»

 

 

شیرین عبادی در پاسخ به این پرسش که آیا چنین برخوردی با زندانی مغایرتی با حقوق زندانی ندارد، می‌گوید: « آنان بر خلاف آیین نامه مربوط به زندانیان در خصوص نگه‌داری طبقه شده‌ی متهمان و مجرمان عمل کرده‌اند. بازداشت اعضای کمپین یک میلیون امضاء حداکثر احتیاطی است، بدین معنا که نباید در کنار جانیان سابقه‌دار نگه‌داری شوند. در واقع آن‌ها زندانی را از حقوق‌شان محروم کرده‌اند. حتا اگر به ادعای دادستان جرم‌شان امنیتی باشد، پس چرا در بخش جانیان و بدون حداقل امکانات رفاهی و غذایی نگه‌داری می‌شوند؟

 

مرتبط:

+ شیرین عبادی: موکلانم را هر چه زودتر آزاد کنید، وگرنه به اقدامات بین‌المللی متوسل می‌شوم

+ گفتگو با همسر ناهید کشاورز: تکلیف پرونده را هر چه زودتر مشخص کنید


 
 شانزدهم فروردین 1386 ساعت 2:2 
 

داشتم شبکه‌ي خبر را تماشا می‌کردم که همین حالا دارد به صورت زنده و مستقیم نشست خبری مستر پرزیدنتِ نابغه‌ی ایران را با خبرنگاران داخلی و خارجی پخش می‌کند.

احمدی‌نژاد در تقبیح ورود انگلیسی‌ها به آب‌های ایران سخنرانی‌اش را این‌‌طور شروع کرد که بین تفنگداران انگلیسی یک زن دیده می‌شود و چرا باید سیاست‌های دولت تونی بلر و کلن بریتانیا این‌طور باشد که یک زن، آن هم زنی را که یک بچه‌ی خردسال و عواطف مادری دارد، به چنین ماموریتی دور از خانه و زندگی و بچه بفرستند و این نشان می دهد آن‌ها مقام زن را درک نکرده‌اند و از این جور حرف‌ها!

دوربین لحظه‌ای رفت روی صورت یک خبرنگار زن خارجی که لب‌خند می‌زد. لب‌خندی تمسخرآمیز.

برای جلوگیری از اسفند روی آتش شدن صدای تلویزیون لعنتی را بستم. اما خبر فوری از حرف‌های احمدی‌نژاد زیرنویس شد که 15 ملوان انگلیسی بازداشت شده در آب‌های ایران عفو شدند و به زودی آزاد می‌شوند.

 

+ عکس‌هایی از نشست خبری امروز و آزادی ملوانان انگلیسی

+ دایه‌ مهربان‌تر از مادر که می‌گن احمدی‌نژاد خودمونه!

+ احمدی‌نژاد آزادی نظامیان بریتانیایی را اعلام کرد


 
 پانزدهم فروردین 1386 ساعت 16:50 
 

شیرین عبادی و نسرین ستوده وکلای ناهید کشاورز و محبوبه حسین‌‌زاده، صبح امروز برای پیگیری وضعیت و اعتراض به ادامه‌ی بازداشت موکلان خود به دادگاه انقلاب مراجعه کردند. اما نه به آن‌ها اجازه‌ي ورود به دادگاه را دادند و نه حتا هیچ پاسخ و توضیحی در این‌باره. شیرین عبادی هم علاوه بر این‌که تاکید کرده هیچ جرمی از سوی اعضای کمپین یک میلیون امضاء صورت نگرفته گفته: "وقتی وکیل دادگستری را به دادگاه راه نمی‌دهند، بنابراین باید انتظار هر نوع بی‌قانونی را هم داشت."

مسئولان امنیتی و قضایی کشور در حالی اعضای کمپین یک میلیون امضاء را متهم به انجام عمل خلاف قانون و مجرمانه می‌کنند که خودشان پایبند هیچ قانونی و حتا اصول اخلاقی نیستند. به طوری‌که در دادگاه به ناهید کشاورز و محبوبه حسین‌زاده، قول آزادی داده‌اند. اما به جای خانه آن‌ها را راهی اوین کرده‌اند.

 

مرتبط:

+ هیچ کس با مطالبات زنان مشکل ندارد، جزء قدرت طلبان


 
 پانزدهم فروردین 1386 ساعت 13:30 
 

چه فرقی می‌کند 5 نفر یا 33 نفر. موضوع این است که باز عده‌ای را بدون ارتکاب جرمی و یا حتا هیچ توجیهی دستگیر کرده‌اند و دو نفرشان را به اوین فرستاده‌اند، ابتدا به بند 209 و سپس به بند عمومی. البته مگر این‌که صحبت کردن شهروندان با هم در مورد قوانین تبعیض‌آمیز و نادرستِ جامعه، جرم جدیدی باشد که جمهوری اسلامی پیش از این که آن را برای مردمی که این‌قدر سنگ خدمت به آن‌ها را به سینه می‌زند، توضیح داده و یا وارد قانون اساسی و قوانین جزایی کرده باشد، برای خودش تعریف کرده و اجرایش می‌کند.

این ماجرای دستگیری‌ها اخیر بیش از آن که دردناک باشد، مضحک و خنده‌دار است. فرض کنید توی مملکتی زندگی می‌کنید که شبانه روز در مقابل تبلیغاتی مثل این‌که مسئولان خدمت‌گذار مردم هستند، قرار دارید. آن وقت صدای اعتراض همین مردم و درخواست حقوق‌شان (رفاهی، مادی، اجتماعی، سیاسی و ...) توسط همان مسئولان خدمت‌گذار سرکوب می‌شود.

فرض کنید توی مملکتی زندگی می‌کنید که افراد به جرم نانوشته‌ای مانند تجمع و یا از آن ساده‌تر صحبت کردن با هم در یک مکان عمومی در مورد قوانین بازداشت می‌شوند.

نه! فرض نکنید. شما حقیقتن دارید در یک چنین جامعه‌ای زندگی می‌کنید. عضلات خود را شُل کنید، انگشت‌های دست و پاهای‌تان را باز و بسته. به اعصاب‌تان مسلط باشید و لب‌خند بزنید دوستان عزیز!

 

مرتبط: 

+ سیزده (در پارک لاله چه گذشت؟)

+ باز هم دستگیری، باز هم زن (شرح کوتاهی از چگونگی دستگیری اعضای کمپین یک میلیون امضاء در روز 13 فروردین)

+ به اتهام آگاهی

+ این بار چه بهانه‌ای برای دربند کردن زنان دارید؟!

+ انتقال ناهید کشاورز و محبوبه حسین‌زاده به بند عمومی زنان اوین
 
 پانزدهم فروردین 1386 ساعت 3:16 
 

امروز محبوبه حسین‌زاده و ناهید کشاورز را که 13 فروردین در پارک لاله دستگیر شده بودند، به بند 209 زندان اوین منتقل کردند. سه نفر دیگر یعنی سعیده امین، سارا ایمانیان و همسرش نیز با قید ضمانت آزاد شدند. 

                                                                                                                  

 

ناهید کشاورزمحبوبه حسین‌زاده

 

 

برای دوستان خوب‌م در کمپین یک میلیون امضاء نگرانم. آن‌ها 13 اسفند، دقیقن یک ماه پیش دستگیر شده و پیش از این به سوالات بازجوها در مورد کمپین پاسخ داده بودند. نمی‌فهمم انتقال دوباره‌ي آن‌ها به اوین چه دلیلی می‌تواند داشته باشد و این راه که جمهوری اسلامی در برخورد با فعالان اجتماعی و به خصوص فعالان جنبش زنان در پیش گرفته به کجا ختم خواهد شد.

 

مریم از سیزده بدر بچه‌ها در زندان وزرا نوشته. اما گویا قرار است، دوستان‌مان چهاردهم را هم در زندان، آن هم اوین در کنند.


 
 چهاردهم فروردین 1386 ساعت 16:2 
 

گروه خبر زنستان

تعدادی از اعضای کمپین "یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز" که امروز در پارک لاله به جمع‌آوری امضاء می‌پرداختند، بازداشت شدند.

ناهید کشاورز، سارا ایمانیان و همسر وی، محبوبه حسین‌زاده و سعیده امین بعد از بازداشت ابتدا به اداره مفاسد اجتماعی وزرا انتقال داده شده و بعد به کلانتری صد و چهار میدان نیلوفر تحویل داده شدند. بعد از ساعتی پرسش و پاسخ بازداشت شده‌گان بار دیگر به اداره مفاسد اجتماعی وزرا انتقال داده شدند و امشب را در بازداشت به سر خواهند برد.

مسولان کلانتری به خانواده‌های بازداشت شده‌گان گفته‌اند که فردا صبح به کلانتری صد و چهار مراجعه کنند تا وضعیت بازداشت شده‌گان را پیگیری کنند. 

+ اصل خبر


 
 سیزدهم فروردین 1386 ساعت 17:3 
 

شاید برای نوشتن از کوزه‌های بهاری دیر شده باشد. اما چندتایی فیلم و کتاب و این جور چیزها هستند که همیشه دوست داشتم در موردشان بنویسم و تنبلی می‌کردم. بهانه‌ي کوزه‌های بهاری فرصت بدی نیست برای نوشتن یادداشت‌هایِ دنباله‌داری از سینما، موسیقی و ادبیات. البته از جایی که در این زمینه‌ها صاحب نظر نیستم، این نوشته‌ها معرفی بهترین‌ها نخواهد بود و فقط دیدگاه شخصی خودم است.

 

فیلم‌های سال من:

1. Trilogy: The Weeping Meadow یکی از فیلم‌های خیلی خوبی بود که سال گذشته دیدم. به خاطر موسیقی گوش‌نواز و لوکیشن‌های چشم‌نوازی که Theo Angelopoulos برای فیلم‌ش انتخاب کرده بود و موضوعی که به آن پرداخته بود؛ مهاجرت و جنگ. به خاطر بازی Alexandra Aidini در نقش Eleni و خود شخصیت Eleni که وادارم کرد فیلم را بارها و بارها ببینم.

به غیر از سکانس پایانی فیلم، سکانسی را که Eleni در اسکله با چندین مرد می‌رقصد، سکانسی را که بر جنازه‌ي پسرش در آن‌سوی رودخانه می‌گرید و هذیان‌ گویی‌ش در قهوه‌خانه را بهترین سکانس‌های فیلم می‌دانم. بماند صحنه‌ پردازی‌های بی‌نظیر در سکانس‌هایی مثل تشییع جنازه‌ي Spyros در میان رودخانه و کشته شدن Nikos، نوازنده‌ی انقلابی در میان ملافه‌های سفیدِ آویخته بر بادِ کنار ساحل.

در "چمن‌زار گریان" موسیقی‌ست که حرف می‌زند و از همین رو دیالوگ‌هایِ زیاد و کشداری ندارد.

این فیلم از صداوسیمای ج.ا هم پخش شد و نه تنها مثل همیشه سکانس‌های کلیدی و اثرگذار فیلم سانسور شد که ممیزی با بی‌شرمی تمام قصه‌ي آن‌را با ترجمه و دوبله‌ي نادرست تحریف کرد و موسیقی فیلم را مثله. مثل کاری که با "اتاق پسر"  Nanni Moretti کردند. خلاصه اگر نسخه‌ي صدا و سیمایی فیلم را دیده‌اید، بدانید و آگاه باشید که فیلم آن طور که نمایش داده شد و بعد هم تحلیل، نبود.

 

2. من عاشق این مردک با آن جثه‌ی ریز و خُل‌ بازی‌هایش هستم درLife Is Beautiful ، Coffee and Cigarettes و The Tiger and the Snow که به جزء کافه و سیگارِ Jim Jarmusch، کارگردان آن دو فیلم دیگر خودش است و جدی جدی زندگی آدم و انسانیت را با ساختن آن‌ها به بازی گرفته. Roberto Benigni با "ببر و برف" مرا میخ‌کوب کرد و آن صحنه‌ي خودکشی فواد، شاعر عرب. همان‌طور که دو سه سال پیش با "زندگی زیباست" این‌کار را با من کرد، وقتیGuido  به دستِ نازی‌ها کشته شد. آن‌قدر ساده که انگار هیچ وقت به دنیا نیامده بود.

 

3. از Roberto Benigni که بگذریم، بی‌شک کارگردان سال من Pedro Almodóvar خواهد بود، به خاطر نوع نگاه‌ش به زن، تمام فیلم‌هایش و لحظه‌هایی که با آن‌ها برای ما ساخت.

 

خارج از محدوده اما مرتبط: اشتباه گرفتن فیلم‌هایی مثل Borat با فیلم کمدی تنها از ذهن‌های بیمار و عقب‌افتاده برمی‌آید. این فیلم نه تنها طنز، طعنه به آمریکا و شناساندن یک کشور کوچک و گم‌نام آسیایی به مردم جهان نبود که توهین بزرگی به ملت قزاقستان و تحقیر انسان‌ها بود. هر فیلمی ارزش دیدن را دارد (به قول مادربزرگم: اما آدم باید خودش عاقل باشه!)، مثل این فیلم یا 300 یا هر مزخرف دیگری مثل این‌ها. اما هیچ وقت نفهمیدم چطور می‌‌شود، دیگران را هم تشویق به دیدن چنین خزعبلاتی کرد، با این استدلال که فیلم طنز خوبی دارد و به این خالی‌ بندی‌هایِ هالیوودی خندید.

بدترین فیلمی که در سال گذشته‌ دیدم Borat بود، با یک سوال. چند نفر از شما که برای 300 بمب درست کردید، پتیشن امضاء کردید و سینه چاک که تمدن چندهزار ساله‌ی ایران به فنا رفت، Borat را دیدید و کیفور از تماشای یک فیلم خوب وخنده‌دار، آن‌را با آب و تاب به دیگران توصیه نکردید؟


 
 دوازدهم فروردین 1386 ساعت 4:24 
 

guardian

کاریکاتور گاردین در ارتباط با تاخیر در آزادی فی ترنی ملوان زن انگلیسی*

 

می‌خواستم در مورد استفاده‌ی تبلیغاتی (سیاسی)‌ از تصاویر و صدای فی ترنی، ملوان زن انگلیسی بنویسم. این‌که چطور هم صدا و سیمای جمهوری اسلامی و رسانه‌های عرب زبان هم‌سو با آن و هم رسانه‌های خارجی دارند از این زن برای تحریک افکار عمومی به نفع خود بهره می‌گیرند. اما دیدم مریم نوشته و خوب هم نوشته که آقایان لطف نفرمایید:

وقتی تبلیغات به سود بازی‌های سیاسی طرفین دعوا، جنجال می‌کنند، من به تکرار کلیشه‌های جنسیتی در این بازی پر از هیاهو نگاه می‌کنم. وقتی خبر می‌دهند ملوان زن انگلیسی آزاد خواهد شد، من غمگین می‌شوم. مسلمن آزادی یک فرد مساله‌ای خوشایند است. اما برای من آزادی صرف بدون در نظر گرفتن فلسفه‌اش جز موقعیتی معلق چیزی نیست و وقتی به فلسفه این آزادی نگاه می‌کنیم چه می‌یابیم؟ چرا باید زن ملوان انگلیسی آزاد شود؟ چون زن است و زن موجودی لطیف؟ موجودی لطیف که حتا اگر به اعتقاد خودتان مجرم و متجاوز به خاک دیگری باشد، جایش در دعوای بین‌المللی نیست؟ همان بهتر که زودتر به خانه برگردد و اگر سرزمین مادری‌اش، جایگاه خانگی‌اش را خوب برایش جا نیانداخته‌ است، شما در لطفی برادروار آن را تاکید کنید.

ادامه ...

مرتبط: زن ملوان و کلیشه‌های جنسیتی/ وبلاگ رها

 

پ.ن: دو سه ساعت پیش مصاحبه با یکی دیگر از ملوانان انگلیسی از صدا و سیما پخش شد که او هم اظهار ندامت می‌کرد. متن این مصاحبه را به فارسی پیدا نکردم.

+Alalam: Sailor Confesses to 'Trespassing'

+Guardian: Navy crewman's 'apology' shown

 

*به نظرم آن طرف دعوا هم چنان که از تیتر، تصاویر و گزارش رسانه‌هایشان برمی‌آید، چندان به تکرار کلیشه‌های جنسیتی مانند این و مانور دادن روی فی ترنی بی‌علاقه نیستند. 


 
 دهم فروردین 1386 ساعت 16:2 
 

شاید حق با عده‌ای‌ست که می‌گویند در این موقعیت حساس که جمهوری اسلامی با توجه به نو شدن سال، در کار تازه کردن یک شیرین‌کاری کهنه، از نوع گروگان‌گیری‌ست و آمریکا هم که همین‌طوری نزده می‌رقصد با تصویب تحریم‌های جدید شورای امنیت علیه ایران هارتر شده و چنگ و دندان نشان می‌‌دهد، حرف از هفت سین و هفت حین و بهار و هوای عالی و شعر و شراب و موسیقی مفت است و باید به جای تخمه ژاپنی شکستن و سفر رفتن و دید و بازدید، شمعی برای صلح روشن کرد و لابد پتیشن‌های ضد جنگ را امضاء.


ادامه‌ی مطلب

 
 نهم فروردین 1386 ساعت 17:7 
 

همین دیشب از سفر برگشتم و فردا صبح باز مسافرم و هنوز به هیچ کاری نرسیده‌ام. خسته‌ام و بی‌خواب. آن‌قدر که ذهنم قد نمی‌دهد از کوزه‌های بهاری به دعوت فرناز بنویسم. شاید وقتی دیگر، وقتی از سفر آخری برگشتم.

این چند خط را هم برای دوستی می‌نویسم که یکی از روزهای نیمه‌ی اول فروردین به دنیا آمده و حافظه‌ی پخش و پلای من به یاد نمی‌آورد، آن روز را. دوست دور و مهربانی که دنبال باقی کارهای محسن نامجو می‌گشت و این می‌شود هدیه‌ی تولد مجازی‌ام به او، "شقایق نرماندی" محسن نامجو، آهنگ محبوب من:


ادامه‌ی مطلب

 
 چهارم فروردین 1386 ساعت 23:20 
 

هفت حین حقوقی در کنار هفت سین

مروری بر فعالیت‌ جنبش زنان در سالی که گذشت:

یک سال با زنان (بخش اول ـ فرناز سیفی)

یک سال با زنان (بخش دوم ـ فرناز سیفی)


 
 یکم فروردین 1386 ساعت 4:0 
 
 

 

اينك دستی‌ست كه با تمام قدرت

مرا به سوی ايمان به تقدير می‌راند. اينك،

سرنوشت، همان سرافرازیِ ازلیِ خويش را پايدار می‌بيند.

شايد، شايد كه ما نيز عروسك‌های كوكی يك تقدير بوده‌ايم ...

نمی‌دانم ...
 

خانه
تماس

همين حوالی

  شهناز غلامی، فعال حقوق زنان در تبريز بازداشت شد
اين سکوتی که نوازشت می‌کنه، خود منم...
آدم نکته سنج به ایشون می‌گن!
قسمت‌هایی از نامه‌های فریدا کالو به پزشک‌اش
تن فروشی مردانه در تهران
قسمت‌هایی از فيلم گروگانگيري در دانشگاه علوم پزشكي تهران
شلوارهای جین نخ نما و سودهای میلیونی
محاکمه يادعلي، محاکمه ادبيات است
نمایش مرگ
ادامه برخورد های کمیته انظباطی با دانشجویان علامه
دختر 12 ساله هندى به جرم درخواست رفتن به مدرسه حلق‌آويز شد
هنوز شکنجه نکرده‌ایم که بفهمید شکنجه یعنی چه!

  بايگانی همين حوالی

خيابان ملل

  کتابلاگ
جایی برای هیچ‌کس
از پشت یک سوم
سیبیل طلا
ویران
آهو
تهرانآباد
نوشته‌های اتوبوسی
اگنس
راز
فرانکولا
شب‌نویس
تهران شهر
تیگلاط
چرک‌نویس
حضور خلوت انس
فلُ ‌سفه
خوابگرد
سرزمین رویایی
لابراتوار کلنگ
کیبرد آزاد
رجعتی باید
زنانه‌ها
از زندگی
سرزمین آفتاب
آی‌‌تی ایران
صد سال تنهایی
1807
غلاف تمام فلزی
علامه‌بلاگ

 
 
  زنستان


 

سرگذشت

  شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383

 RSS 

 



POWERED BY
BLOGFA.COM