بیست و هفتم تیر 1386 ساعت 23:4
امروز چهارمین روز بی خبری از وضعیت امیر یعقوبعلی عضو کمپین یک میلیون امضاء و کانون هستیا اندیش است که چهارشنبه شب گذشته در پارک اندیشه به جرم حرف زدن با مردم دستگیر شد.
خانواده وی در این مدت و در گرمای وحشتناک این روزهای تهران بین دادگاه انقلاب و پلیس امنیت سرگردادن بودند، بدون اینکه جواب درستی از محل بازداشت و وضعیت امیر دریافت کنند.
دادگاه انقلاب ظهرهای داغی را پشت سر میگذارد. هر روز عدهی زیادی از خانوادهی دانشجویان، زنان و کارگران بازداشتی در خیابان معلم و رو به روی دادگاه انقلاب به سر میبرند.
دیروز به خانوادهی دانشجویان بازداشت شده در روز 18 تیر گفتند که یک ماه دیگر برای گرفتن خبری از فرزندانشان مراجعه کنند.
پ.ن: همین حالا خبر رسید که امیر هم به بند 209 زندان اوین منتقل شد. هر چند به خانواده اش گفته بودند، امروز به قید وثیقه آزاد میشود. ولی قاضی پرونده دستور به انتقال وی به بند 209 را داد.
بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 14:12
نقل میکنند محمد مسعود وقتی فهميد که قوام قرار است، روزنامهاش را فردا ببندد، در آخرين شماره تيتر میزند: «گور پدر اين دولت را بکنند». آيا اين جمله را میتوان نوشتار به حساب آورد و آيا نوشتار از چنان قدرتی برخوردار است که بتواند منشاء دگرگونی در نيروهای ماترياليستی شود؟ نوشتار هم اکنون میتواند نقش سلاح را بازی کند. هرچند به زعم مارکس سلاح نقد نمیتواند جای نقد با سلاح را بگيرد. نيروهای ماترياليستی با نيروهای ماترياليستی دگرگون میشود. اما آيا نوشتار، خود نيروی ماترياليستی محسوب میشود؟ بدين ترتيب محمد مسعود میخواست با اين کار يک نيروی مادی را تغيير دهد؟ اما توقيف روزنامه او نشان میدهد که آن نيروی مادی باعث تغيير شده است. او حتی الامکان خشم خود را نشان میدهد.
اين پرسش وجود دارد که نوشتار چگونه میتواند نقش نيروی تغييردهنده را بازی کند؟ هر کلمهای وقتی در جمله مینشيند میتواند معنای جمله را دگرگون کند.
اين کلمه سوای کارکردش در جمله، به طور مستقل میتواند معنای جداگانه در بر داشته باشد. بدين ترتيب نوشتار در محکمه دارای تفسير متعدد است. قاضی به اين امر آگاه است و از همين رو قادر است گاهی جايگاه متهم و شاکي را عوض کند.
در جامعه ما نوشتار معمولاً خود، نهايتاً تغيير میکند. چرا که منشاء تغيير نمیشود. به همين دليل بيش از هر چيز دارای خطيب هستيم. قاضی با کشيدن قلمي بر نوشتار، آن را توقيف میکند. به تعبير ديگر نوشتار قاضی نوشتار ما را حذف میکند. مديران مسئول روزنامه يا سردبيران يا دبيران سرويس هر کدام دارای نوشتار قدرتمندتری هستند. هر چند که ممکن است چيزی از نوشتار مذکور ندانند. تنها کافیست به چند کلمه مستقل برخورند. خودسانسوری در دوره ارعاب روزنامهها و کتابها بيش از هر چيز قرب و منزلت پيدا میکند.
در اينجا ديگر نويسنده، محلی از اعراب ندارد. حکم نوشتار قدرتمند نافذ است.
هر کلمه میتواند منشاء ترس مدير مسئول يا سردبيران شود. نوشتار نويسنده کاری نمیتواند کرد، جز آنکه راهی سطل آشغال شود. تنها بدين اعتبار که نوشتار هنوز سلاحی به حساب میآيد. اما نوشتار نمیتواند مثل سگ بميرد. خشم خود را نشان میدهد و حتی الامکان میتواند بنويسد؛ «گور پدر اين دولت را بکنند». البته دولت به معنای بخت و اقبال.
*یادداشتی از امیر هوشنگ افتخاریراد که در شمارهی نمیدانم چندم روزنامهی اعتماد منتشر شده است (لینک از طریق سلام دموکرات)
بیست و دوم تیر 1386 ساعت 19:54
سرکوب را هم مثل بنزین سهمیهبندی کردهاند. با این تفاوت که شما مجبورید جیرهی تیرماه را حتا بیشتر از نیازتان و ظرفیت اعصابتان دریافت کنید:
طبق آخرین خبرها امیر یعقوبعلی که شب گذشته هنگام صحبت با مردم و جمعآوری امضاء برای کمپین یک میلیون امضاء در پارک دستگیر شده بود، به گفتهی ماموران صبح امروز از کلانتری به دادگاه انقلاب منتقل شد اما هنوز هیچ اطلاعی از وضعیت و مکان نگهداری او در دست نیست و دادگاه انقلاب جواب درستی نمیدهد.
پ.ن: همین حالا خانواده امیر موفق به دیدارش در دادگاه انقلاب شدند. جمشیدی، قاضی پرونده، قرار ادامهی بازداشت او را برای بازجویی صادر کرده است. به همین دلیل دوباره امیر را به کلانتری بازگرداندند و گفتهاند تا شنبه هیچ پاسخی نمیدهند.
بیست و یکم تیر 1386 ساعت 11:26
از سری همان خبرهای بدی که تمامی ندارد:
امیر یعقوب علی فعال دانشجویی و از اعضای کمپین یک میلیون امضاء ساعاتی پیش بازداشت شد.
بیستم تیر 1386 ساعت 23:28
کلافه و مضطربم. نه به خاطر حجم کارهایی که سرم ریخته. بیشتر پراکندگی و درهم بودنشان اذیتم میکند و اینکه با هیچ لیستی اولویت و دسته بندی نمیشوند.
کلافهم از باران بی وقفهی خبرهای بدی که تمامی ندارد انگار، از این تابستان لعنتی و حرفهایی که از جنس کلمه نیستند، نه صدا میچسبد به تنشان و نه مرکب برمیدارند.
انگار گفتنیهایم، گفتن ندارند...
* اینجا
بیستم تیر 1386 ساعت 22:53
چرا به یاد نمیآورم؟!
گفتی بیا بخواب.
گفتی از تعبیر هر ترانه، به صدای تازهای میرسیم.
گفتی نترس، بیا و بخواب! در کوچه تنها باد است که میگذرد.
من از همهی نامها، نشانی تو را به کسی نخواهم داد.
آه اگر شک نبود، کفنهای مرا در ازدحام باد نمیدیدی!
گاهی اوقات، نجات جهان در زبان باد پنهان است.
چرا به یاد نمیآورم؟ روبروی هم نشستن و گریستن.
روبروی هم نشستن و دریا را دیدن،
دیگر از جهان چیزی به یادمان نخواهد آمد.
اگر شک نبود کفنهای بسیار مرا
بر دریچههای بینام بیابان نمیدیدی!
چرا از پنجره، از آب و آینه هراسانم؟
چرا از شمارش پلهها هراسانم؟!
چرا به یاد نمی آورم؟ گریهام گرفته است.
پهلو به پهلو شدن در شبی منتظر،
نفسهای نابریده و کبوتری آسیمه
که از آسمانی کهنه میگذرد.
عاشق شدن در دی ماه، مُردن به وقت شهریور ـ سید علی صالحی
شانزدهم تیر 1386 ساعت 2:6
تغییر برای برابری: در پی احضار دلارام علی به دادگاه، او روز دوشنبه 11 تیرماه 1386در شعبه 15 دادگاه حاضر و دلیل احضارش را جویا شد. اما در آنجا حکمش به او ابلاغ و تنها به او اجازه داده شد که از روی حکم رونوشت بردارد . 
دلارام علي، فعال اجتماعی امور زنان و دانشجویی و از اعضای کمپین یک میلیون امضاء، به دليل شرکت در تجمع مسالمتآميز 22 خرداد سال 85 در ميدان هفت تير تهران که در اعتراض به نقض حقوق زنان در قوانین برگزار شده بود، به دو سال و ده ماه حبس و ده ضربه شلاق بدون هيچگونه تعليق، محکوم شد.
بر اساس حکم بدوي دادگاه انقلاب – شعبه 15 که رياست آن را قاضي صلواتي بر عهده دارد؛ ايشان به استناد مادتين 500، 610، و 618 قانون مجازات اسلامی، به اتهام فعاليت تبليغي عليه نظام به شش ماه حبس، به علتِ شرکت در تجمع 22خرداد به دو سال حبس و در مورد اخلال در نظم عمومي به چهارماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم گرديد. صدور اين حکم در حالی است که در موارد مشابه، بر اساس همين اتهامات و با استناد به مواد قانوني فوق، احکام متفاوتی براي ساير پروندهها در نظر گرفته شده است و اين مسئله نشان از عدم وحدت رويه قضايی در صدور احکام دارد.
در جاي ديگری از حکم صادره برای دلارام علی آمده است که بنا به گزارش سازمان اطلاعات استان تهران و ديگر شواهد و قرائن، بزهکاری ايشان احراز شده است. چنين برخوردي با فعاليتهای مدنی که متاثر از نگاهي امنيتی و توطئهنگر است، نه تنها استقلال قوه قضائيه را زير سوال مي برد، بلکه ادعاهايی همچون مردمسالاري و احترام به حقوق انساني و مدني را خدشهدار میکند. بعلاوه، عدم به رسميت شناختن اقدامات مدنی، که يک فعال اجتماعی را «بزهکار» خطاب کرده و وی را به تحمل «شلاق» محکوم میکند، متناقضترين و به تبع آن نامشروعترين جنبه چنين حکمی است.
پيش از اين، احکام ديگری براي ساير فعالان جنبش زنان صادر شده بود، که برخی از آنها به قرار زير است:
1. فريبا داوودی مهاجر: سه سال حبس تعليقی و يک سال حبس تعزيری
2. نوشين احمدی خراسانی: سه سال حبس (دوسال و نیم تعلیق تا 5 سال و 6 ماه حبس تعزیری)
3. پروين اردلان: سه سال حبس (دوسال و نیم تعلیق تا 5 سال و 6 ماه حبس تعزیزی)
4. شهلا انتصاری: سه سال حبس (دوسال و نیم تعلیق تا 5 سال و 6 ماه حبس تعزیری)
5. سوسن طهماسبی: دو سال حبس (يك سال و نيم حبس تعليقی و شش ماه حبس تعزیری)
6. آزاده فرقانی : دو سال حبس تعليقی
7. بهاره هدایت : دو سال حبس تعلیقی
حکم مريم ضيا، نسیم سلطانبیگی و عالیه اقدامدوست نیز هنوز اعلام نشده است.
+ شیرین عبادی: صدور حکم سنگین برای دختری که میخواهد مانند یک انسان کامل در اجتماع و در قانون به حساب بیاید باعث تاسف و تعجب است
یازدهم تیر 1386 ساعت 22:3
سالی که بر من و تو گذشت
فقط 365 روز نبود
جمعهها را باید دو روز حساب کرد
احمدرضا احمدی
نهم تیر 1386 ساعت 23:49
کوه
جنگل
اقیانوس
راه سختیست، آقا
به بهانهی یک دیدار
و نوشیدن فنجانی قهوه
ردیف دندانها
و جنبیدن لبها
جایی برای خواب
یک استکان مشروب
و دیدار
دلیل خوبیست، آقا
هشتم تیر 1386 ساعت 3:34
با اعلام اجرای طرح سهمیه بندی بنزین از اولین ساعت روز چهارشنبه 6 تیرماه، هم اکنون جنابِ اوشون از ازدحام جمعیت (البته سواره و نه پیاده) مقابل پمپهای بنزینِ سطح شهر(تهران) و صفهای چند کیلومتری ماشینها در انتظار پر شدن باکشان از آخرین قطرههای بنزین آزاد خبر داد. به طوریکه در بعضی جایگاههای عرضهی سوخت، نه تنها کنترل اوضاع از دست کارکنان پمپ بنزین خارج شده که حتا پلیس هم از پس جمعیت خشمگین و خروشان برنیامده و محل را ترک کرده. 
این جانب نیز پیش بینی میکند (به جزء آتش سوزی به دلیل انبار کردن بنزین از ترس قحطی که نیاز به جنباندن آی کیو نداشت و اتفاق افتاد) از فردا راننده تاکسیهای محترم به جای 12 ساعت کار کردن زیر تیغ آفتاب و دست به یقه شدن با مسافرها سر یه قرون دو زار، خنکای صبح 30 لیتر بنزین در ماشین خود خواهند ریخت به نرخ دولتی و دم دمای غروب آن را خواهند فروخت به نرخ آزاد، بدون اینکه جیبشان و البته شکم زن/مرد و بچهشان نیازی مبنی بر رساندن من و شما به مقصد احساس کند.
ـ البت شومام میتونی بگی قضیه به این سادگیا نیس!
پ.ن۱: گفته میشود یک پمپ بنزین در تهرانپارس دچار آتش سوزی و به روایتی به آتش کشیده شده است.
پ.ن2: گزارش ایرنا از ترافیک در خیابانها و ازدحام در پمپ بنزینها پس از اجرای طرح سهمیهبندی
پنجم تیر 1386 ساعت 23:38
هیچ وقت فکر نمیکردم فیلتر شدنش تا این اندازه برایم سخت باشد. مسدود شدن جایی که وقتی شروع کردم به نوشتنش آنقدرها برایم جدی نبود، بود و نبودش. اما حالا حس آدمی را دارم که دری از جنس و به سنگینی سنگ برای خانهش کار گذاشتهاند، با یک پنجرهی نیمه باز که گاهی میتواند از آن برای آدمهایی در دورست، خیلی دور، دست تکان بدهد.
مثل همین حالا که در بسته و نشستهام پشتِ پنجرهای باز به مهمانی رنگ آدمهای آن بیرون، کورسوی نوری از شهری خوابزده و تتمهی نسیمی بازمانده از باران استوایی امروز.
چقدر دورید... چقدر دورید، آی آدمها... دور... آی...
پنجم تیر 1386 ساعت 0:31
چند ساعت پیش که چک کردم، اینجا با سیستم Dial-upپارس آنلاین فیلتر شده بود، باADSL پارس آنلاین اما نه. الان با هیچ کدام فیلتر نیست. ولی ایمیلهایی دارم با خبرِ (اسمشو نبر!) شدن وبلاگم، از هاISPبعضی.
لطف میکنید اگر برایم بنویسید از چه شهرهایی و با چه اکانتهایی به در بستهی
http://elnaz.blogfa.com میخورید. ایمیلم همین بغل، دست راستتان است. گرچه گیجم و برنامهای ندارم برای ادامه دادن یا آدرس عوض کردن و از این کارها.
چهارم تیر 1386 ساعت 0:19
چند ماه پیش و اوایل کار کمپین یک میلیون امضاء شبی همراه با ترانه برای شرکت در سمیناری مرتبط با حقوق زنان و کمپین، در زنجان، مهمان عطیه طاهری و همسرش سعید متینپور بودیم. و چه شبی بود آن شب. شبِ انگورهای خوش طعم آن حوالی که من عاشقشان هستم، شعر و موسیقی آذری، کاریکاتورِ جنجالی مانا نیستانی و آن بلوا و خلاصه شبِ بیداری و از هر دری، سخنی.
همان شب و همان جا بود که دنیا کوچکتر از همیشه به نظرم آمد. وقتی گپ و گفتهایمان به صبح رسید، با یک عالم دوست و خاطرهی مشترک که بین صحبتها، نَقلها، مجلهها (زنان و فکر روز)، کتابها و آدمها پیدا کردیم.
همان شب هم بود که سعید و عطیه برایمان از محدودیتهای فعالان آذری گفتند. گفتند که اذیتشان میکنند، حتا برای برگزاری یک مراسم ساده به مناسبت روز جهانی زبانِ مادری. حالا نزدیک به یک ماه است که سعید در بازداشت به سر میبرد. کسی از اتهام و جای او خبر دقیقی ندارد و از احوالش جز همان هفتهای یکبار که با عطیه تماسِ کوتاهی میگیرد.
نام سعید مثل نام صدها زندانی ترک و کرد و بلوچ دیگر در زندانهای ناکجاآباد و بین خبرهای ریز و درشت از سهمیهبندی بنزین گرفته تا سنگسار گم شده است و این دارد، خفهام میکند، فکرِ عطیه و حالی که دارد. دستم که به تلفن نمیرود و پایم که خیلی وقت است تا زنجان نرفته و شرمساری و عطیه، عطیه، عطیه...
سوم تیر 1386 ساعت 13:5
عصر که میرفتم بیرون سرِ پا بود. در عرض همین چند ساعت باز هم به دستور مقامات قضایی غیر مجاز اعلام شد. این چندمین بار است که سایت کمپین یک میلیون امضاء فیلتر میشود؟ حسابش از دستم رفته.
پ.ن: سایت کمپین برای ششمین بار متوالی فیلتر شده است. البته اینجا ما یک آدرس جدید داریم: http://www.wechange.info و توضیحاتی که نشان میدهد، سانسور فایدهای ندارد، جزء دور ریختن پولِ نفتی که باید سر سفرهی من و شما برسد! اما صرف خفه کردن صدای مردم و قیچی کردن نظر آنها میشود.
دوم تیر 1386 ساعت 23:35