دیروز سالگرد کمپین یک میلیون امضاء بود. سه چهار ساعتِ نشست سرخوش بودم و پر انرژی (بیشترش را از کمیته مادران و سر زندهگیشان، با وجود همهی فشارهای اخیر، گرفتم) و فکر میکردم شب که برگردم، اینجا کلی حرف برای گفتن خواهم داشت، به جای این غرغرها. اما، به محض اینکه در را پشت سرم بستم و بیرون آمدم، شدم همان آدم خسته، بیحوصله و بیانگیزهای که توی این یکی دو ماه بودم.
پ.ن۱: دوست معترضم، ارادهات پایدار/ کلیپ جدید کمپین
پ.ن۲: همراه شو ای عزیز، کین درد مشترک هرگز جدا درمان نمیشود/ یادداشت محبوبه از مراسم که خودش به تنهایی منبع انرژی بود، دیروز، سبز و قرمز...
گواه زنده بودن:
1. بزرگداشت قربانیان قتل عام سال 67 روز جمعه 9 شهریور: وزارت اطلاعات خانوادهی جان باختگان را برای لغو مراسم تحت فشار گذاشته و تهدید کرده؛ روز جمعه مسیرهای منتهی به خاوران را مسدود خواهند کرد.
+ مصاحبه با سه تن از فرزندان اعدامشدگان
2. من و خلق قهرمان: به جای پشت دست باید با کلمات کوبید توی دهان خیلیها.
3. "ما"ی مشوش: این "ما" که میگویی، وجود دارد، آیا؟
4. "من ایستادهام و حریصانه استفراغ کردنت را تماشا میکنم" و بخش فرهنگ و ادب سایت سلام دموکرات را توصیه میکنم. یادداشتهای خوبی دست چین میکند، رفیق ما. البته به جزء وقتهایی که بی خودی برای سینمای مسعود کیمیایی جار و جنجال راه میاندازد و نقد و مقاله رو میکند.