این روزها حال درست و حسابی ندارم (کی داشتی؟). خستگی پیش از غروب سر و کلهاش پیدا میشود و خواب زودتر از شب. دست آخر هم که خبرهای بد یک ارزن رمق باقی مانده را مثل هیولای هفت سر میبلعد. از کابوسهای نیمه شب هم بگذریم. برای خالی نبودن عریضه:
بدون شرح
هشت مارس در راه
اگر همیشه به حکمت و حکمتیسم فحش دادهاید، بیخودی کلیک نکنید و همینطور به زنان و از آپارتاید جنسی خوش خوشانتان بوده یا اصلن احساس نکردهاید که بوده (هست).
شورانگیزترین روز تاریخ جنبش کارگری جهان
هر چند اینطور که از اوضاع بر میآید به زودی سندیکای اتوبوسرانی هم مثل هر حرکت دیگری در این مملکت ماستمالی خواهد شد.
2,900.000 $
برای دریاچه مهتاب
بدویت در مدنیت
چند شمارهای میشود که دو هفته نامهي الکترونیکی فروغ عکسهای جالبی را به همراه توضیحات مربوط به آن منتشر میکند، توصیه میکنم عکس نوشتههای شمارههای قبلی را هم از دست ندهید. اگر هم مثل من به عکس دیدن بیشتر از عکس گرفتن علاقه دارید، میتوانید نگاهی به بهترین عکسهای مطبوعاتی سال 2005 بیاندازید.
نوستالژی
از دیدن تصاویر این مجموعه اینقدر شگفتزده شدم که حد ندارد. من عاشق Barbapapa بودم و هیچ خوش نداشتم روی این هادی و هدی را ببینم.
بعد نوشت: ببخشید این دو سه مورد از قلم افتاد.
عاشورا و چند پرسش
بالاخره دکتر حنایی کاشانی فلُ سفه را با طرح این سوالات از قعر بلاگ رولینگ بیرون آورد. بیصبرانه منتظرم که بدانم ایشان چه پاسخهایی برای آنها خواهد داشت. سوالاتی که همیشه در ذهن داشتم و اگر پرسیدهام هیچ جواب قانع کنندهای غیر از توجیهات کودکانه نگرفتم البته جز چند باری اخراج از کلاس، توهین و خوردن برچسب غربزده!
کشتار وحشیانهی قانونی
درست بغل گوشم. اینقدر نزدیک بودند که اگر آه کشیده بودند، فقط آه، صدایشان را میشنیدم. البته شهردار منطقه 4 و عامل این کشتار هم که از بد حادثه افتخار همسایهگی با ایشان را داریم اگر آن شب بیدار میبودند حتمن از پنجره اتاق خوابشان میتوانستند صحنهی جنایت را ببینند و لذت ببرند.
دوست روزگار سختی
دیدن دکتر شیرین احمدنیا بین دانشجویانی که دیروز در دانشکده در اعتراض به اخراج دکتر نمک دوست تجمع کرده بودند به شدت مرا تحت تاثیر قرار داد. چون به جز ایشان و یکی دو استاد دیگر، از اعضای هیئت علمی فرد دیگری را بین بچهها ندیدم. اما یادداشتی که دکتر نمک دوست به پاس حضور دکتر احمدنیا نوشته بود مرا بیشتر منقلب کرد:
".... در ادبیات نسل بنده، در روزگار مشقت و تنهایی، اصطلاحی بود که برای بهترین دوستان به کار برده میشد: دوست روزگار سختی. بسیار بسیار سپاسگزارم".