اسفند ۸۳ که تعدادی از دوستانم در اعتراض به سیاستهایی روزنامهی شرق، در مقابل ساختمان روزنامه تجمع کردند، نسبت به حرکت آنها تردید داشتم. هر چند بسیاری از نقدهایشان را به شرق وارد میدانستم، نقدهایی که به خوبی در بعضی شعارهای مورد استفادهی آنها مشهود بود اما آنروزها بحث من با بچهها این بود که بین همهی کاغذ باطلههایی که به اسم روزنامه روی پیشخوان دکهها میآید فقط شرق است ارزش ورق خوردن دارد حالا گیرم اخبار کارگری را سانسور کند و یا بر این تفکر که غذاهای مقوی باید در سبد غذایی پسرها گنجانده شود و احتمالن هویچ نصیب دخترها شود (نقل به مضمون البته) مهر تایید بزند. اما بالاخره هر دو سه شماره یکبار یادداشتی، مقالهای، گزارشی یا ترجمهی دندانگیری پیدا میکنیم، گیرم که مطالب چاپ شدهای که کفریمان میکند بیشتر از این حرفها باشد. خب این موضوع در مقایسه با برهوتی که مطبوعات ایران گرفتار آن است رکورد به نسبت خوبی محسوب میشود یا میشد.

اما سیر نزولی ِ قابل تاملی که شرق در سه ماههی اول سال ۸۴ در پیش گرفت دیگر قابل کتمان نبود. سرمقالههای بندتنبانی قوچانی، یادداشتهای مضحک امید مهرگانی که غوره نشده سعی مضاعفی در مویز شدن دارد، گزارشهای کودکستانی مهدی یزدانیخرم که آدم را به شک میاندازد آن را یک نوجوان هیجانزده نوشته یا یک روزنامهنگار حرفهای و... همه برای من شرق را به یک روزنامه مبتذل ِ غیر قابل خواندن بدل کرد و البته دوره افتادن شرقیها در روزهای انتخابات نهمین دورهی ریاست جمهوری برای امضا جمع کردن به نفع ارباب خود (از بقال سرکوچهشان تا سران کشورهای همسایه!) که جدای غیرحرفهای بودن یک شو به تمام معنا برای مشروع جلوه دادن سیرک انتخاباتیای بود که بهار گذشته در ایران به نمایش درآمد. فضاحتی که محمد قوچانی در سرمقالهی سالنامهی کذایی ۸۴ روزنامهی شرق با همکاری باقی اصلاحطلبان از جمله حجاریان به بار آورد (با مضامینی از این دست: مارکس علاوه بر اینکه دانشمند علوم سیاسی و لیبرال بوده اعتقاد داشته که تاریخ جزء بر اساس قانونمندی تغییر نمیکند (این جمله شباهت زیادی به یکی از جملههای بینش اسلامی دورهی دبیرستانمان در مورد فلسفهی تاریخ دارد!)، لنین تحلیلها چریکی داشته که با این اوصاف اگر بگوییم بوش هم چگوارای زمان است بیراه نگفتهایم.)، جسته و گریخته صدای بعضیها درآورد. اولین نقد را امید میلانی نوشت و یادداشتهای طنز کلنگ در مورد قوچانی و حجاریان یکی یکی سر رسید اما به نظرم امیر در مطلب برخاستن شرق از دندهی راست نگاه وسیعتری به نحوهی عملکرد روزنامهی شرق در این سالها داشته اگر از تعارف تیکه پاره کردنهایاش با بچههای شرق و بفرما زدنهایاش به بچههای اعتمادملی صرفه نظر کنیم البته. اعتمادملی هم درست دارد به راه شرق میرود و حتی فکر میکنم استعداد خیلی بیشتری از شرق در این زمینه دارد. هر چه باشد روزنامهای حزبیست که هیچ دغدغهای جز رسیدن به خواستههای ارباباش ندارد. بنابراین خیلی احمقانه است اگر از آنها توقع داشته باشیم جز دادن تنفس مصنوعی به اصلاحطلبان برای سر کار گذاشتن دوبارهی ملت و رای آوردن در دور بعدی انتخابات مشغولیت دیگری داشته باشند. کما اینکه این گردن کجکردنهای معصومانه به خوبی در بعضی یادداشتهای سبکسرانهی اعتمادملی قابل دیدن است.
من مدتهاست که مطبوعات را روی پیشخوان دکههای روزنامهفروشی جا گذاشتهام و دیگر هم قصد پیدا کردن یک حرف درست و حسابی میان مشتی یاوهگویی ندارم. فقط گاهی آنلاین و گذرا بعضیها روزنامهها را ورق میزنم بی هیچ امیدی به بهبودی اوضاع. من هنوز هم نشریات دانشجویی را ترجیح میدهم با تمام کاستیهایشان. کاغذهای نامطلوب و چاپ افتضاحشان. حداقلاش این است که مثل روزنامهها برای منافع کثیف صاحبانشان نان به نرخ روزخوری نمیکنند و کاسبکاری. من هنوز هم نسل سوم و پویان را از بهترین نشریههای دانشجویی میدانم، گیرم که هیچ وقت به موقع در نمیآیند. هنوز هم برای رسیدن خاک و آتش روزشماری میکنم با تمام تضادهایشان و بحث و جدلهای درونیشان. چاربرگ هنوز هم برایام جذاب است حالا چه ایرادی دارد که هر هفته و خیلی جمع و جور چاپ شود؟ مثل آرتکالتی که وحید اصرار دارد نشریهی الکترونیکی به این خوبی را به صورت PDF و محدود منتشر کند.
در هر صورت هیچ امیدی به شرق و اعتمادملی ندارم. اولی را که تردید ندارم کیهان بزک شده است و دومی هم از هیچ تلاشی برای حفظ سیستمی که در آن امثال کیهان منتشر میشوند، دریغ نمیکند.
مرتبط: من هم میدانم که شرق در پوشش فلان خبر محافظهکارانه عمل کرده یا در آن مورد خیلی خودسانسوری کرده (باج داده؟) یا مثلاً سر بهمان خبر پاچهخواری کرده... خب اگر میدانی پس توجیه کردنت برای چیست؟
پ.ن: در تجمع اسفند ماه ۸۳ بچهها جلوی ساختمان شرق، مصاحبهای شد با یکی از اعضای تحریریهی شرق که اتفاقن مصاحبه شونده از اعضای گروه اندیشه شرق است. قبلن آن را در نشریهی خاک بود، گمانم، خوانده بودم. حالا اتفاقی متن آن را در سایت فیلتر شدهی کانون اشتراک پیدا کردم. برای اینکه ببیند چه نابغههای در این مملکت دست به قلم هستند، آن هم در روزنامه ای که قبلهی آمال و آرزوهای خیلی از روشنفکران است بد نیست آن را بخوانید: همين، همين دانشگاههای ما میشوند که همه میآيند توش دانشجو میشوند . يه مشت دهاتی بلند میشند میآيند دانشگاه . تبعاتش همين کثافتکاری که داری میبينی... (با اشاره به جمع دانشجويان)