یادداشتی از وحید ولیزاده که در شماره هشتم نشریهی الکترونیکی artcult منتشر شد:
شعر در برابر دلآرام علی و دیگر مددکاران چه دارد؟
ورقهي نازکی از گوشت
استخوان را میپوشاند
و در زرورقی از پوست
ساندویچ انسان سرو میشود
سه خانواده در سه اتاق با سقفهای تاریک و دیوارهای نزدیک، ۱۵ بچه از شیرخوار تا ۱۵ ساله، از سر و روی فلاکت بالا میروند و صدای جیغ و جاروی مادران در گلوی رادیو ضبط کوچکی تشدید میشود که تلاوت قرآن را با عربدههای شوهران مست یا نشئه به تصنیف مجازی دربارهی عشق تحویل میدهد. سراچهي فقر به حیاط کوچکی متصل است که انبار کلهگندهي خردی است و دائم بار در آن تخلیه میشود و یا بار گرفته میشود و بچه ها در لابهلای کار و عرق و دشنام میلولند و پول در حجرههای نهانی آن طرفتر دست به دست میشود. پامنار و ناصرخسرو دل و رودهی شهریست که همه چیز را میبلعد و هضم میکند و دفع میکند.
«کارآیی به معنای جستجوی بهترین وسایل دستیابی به هدفهاست. در رستوران غذای سریع و ارائهی غذا از پنجرهي اتوموبیل مثال خوب تشدید کارآیی در دستیابی به غذاست. پیشبینی پذیری به معنای جهان بدن غیرمترقبههاست. رستوران بیگمگ در لسآنجلس تفاوتی با همین رستوران در نیویورک ندارد. به همین سان، آن چیزی که ما فردا یا سال دیگر مصرف خواهیم کرد درست مثل همان چیزی خواهد بود که امروز مصرف میکنیم. نظامای عقلانی گرایش به تاکید بر کمیت و معمولن کمیتهای بزرگ دارند تا کیفیت.
رستورانهای بیگمگ نمونهی خوبی از این تاکید بر کمیت به جای کیفیت را نشان می دهند. رستورانهای غذای سریع به جای استفاده از ظرفیتهای انسانی و سرآشپزها از تکنولوژی غیرانسانی و آشپزهای غیرماهری استفاده میکنند که از دستورهای مشخص و روشهای خط تولید آشپزی و ارائهی خوراک پیروی میکنند» (جورج ریتزر، نظریههای جامعهشناسی در دوران معاصر، محسن ثلاثی ص781)
سطح خاک خراش خورده است
و سفیدی استخوان زمین
پیداست
کمی تا قسمتی نامربوط یا شاید هم مربوط:
من نخواهم جنگید میهن و خاک و وطن و غرور ملی و منافع ملی افتخار بزرگ و حق مسلم و ......!!!!!! تمام اینها مفاهیم انتزاعیاند. من برای این امور نخواهم جنگید.
وقایع دانشگاه شهید رجایی اعتصاب دانشجوها، اخراج کارگران دانشگاه، عقب افتادن حقوق و دستمزد کارمندان و کارگران، ضربهی مغزی یکی از دختران دانشجو به خاطر بیتوجهی مسئولان دانشگاه و ... چه خبر شده تو این مملکت؟