شاید یکی از بهترین دستاوردهای وبلاگ نویسی برای من بالا رفتن آستانهی تحملم بوده. اینقدر که آدم عصبیای مثل من که همیشه زود جوش میآورد و از کوره در میرفت، چرندیات کامنتی و گاهی نوشتههای وبلاگی برایش شده اسباب چند دقیقهایِ تفریح و خنده. نه موافق سیستم کنترل کامنتها پیش از نمایش هستم و نه در تمام این مدت هیچ کامنتی حتی رکیکترین حرفهای توهین آمیز را پاک کردهام. جز کامنتهای (شما بخوانید هذیان) یک بیمار روانی که دچار چندگانهگی شخصیت است (این تشخیص شخص شخیص خودم بوده از روی نوشتههایش) و خیلی علاقهمند به پایین تنهی زنان که در وبلاگش به صورت علمی! آنرا تشریح میکند و البته در پیام گیر من به صورت بد و بیراه حوالهاش میداد. در مورد شدت حال خرابِ این فرد هم همین بس که سرکوب تجمع مسالمت آمیز ۲۲ خرداد زنان را دفاع پلیس از زنان (تجمع کننده) در برابر نیروهای لباس شخصی میداند (به استناد مطلب مندرج در تاریخ June ۱۳, ۲۰۰۶ این وبلاگ، لینک نمیدهم چون دوست ندارم وبلاگ من جایگاه تبلیغ برای یک دست نشاندهی نظام باشد). اما امروز هم مجبور شدم یک کامنت دیگر پاک کنم نه به خاطر مضمون آن، فقط از این جهت که طرف (این طرف با طرفی که بالا اشاره کردم یکی نیست) با اسم و آدرس خودم برای خودم کامنت گذاشته بود. خلاصه که دنیای غریبیست! گفتم که خجالت نکشید و تا جایی که توان دارید روی پیامگیر بزنید تو سر و کلهی هم که ما بسی حظش را میبریم.
سوم مرداد 1385 ساعت 21:15