تبليغاتX
عروسک کوکی - فالاچی ِ خوب یا فالاچی ِ بد
   
 

 

خانواده بلندگوی نظامی‌ست که اجازه‌ی اطاعت نکردن به تو نمی‌ده! این یکی از جملاتی بود که وقتی «نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» اوریانا فالاچی را می‌خواندم توی ذهنم بولد شد و بعدها یکی از دلایلی که تمام ذهنیتم نسبت به خانواده و لزوم حفظ کیان آن (به قول فاطی کماندوهای مجلس نشین) را به هم ریخت. اوریانا فالاچی، روزنامه‌نگار ایتالیایی که به خاطر انتشار مصاحبه‌های جنجال برانگیز و جسورانه‌اش شهره شد و این اواخر بابت حمله‌هایش به اسلام و مسلمانان، دو سه شب پیش درگذشت. اما هنوز با وجود تمام تعریف‌هایی که از او می‌شود و احتمالن اوصافش را این روزها در وب‌لاگ‌های مختلف زیاد خوانده‌اید، سوال‌هایی در مورد میزان صداقت حرفه‌ای (روزنامه‌نگاری) او در ذهن من باقی‌ست. شاید اولین جرقه زمانی زده شد که مصاحبه‌ي مهدی یزدانی خرم را با بهمن فرزانه خواندم. بهمن فرزانه مترجم ِ ایتالیا نشین ِ رمان «صد سال تنهایی»، فالاچی را این‌گونه توصیف کرده بود:

متاسفانه الان هم فالاچى طرفدار دارد. اوريانا فالاچى يك خبرنگار دروغ‌گو، نويسنده دروغ‌گوتر، شياد، خودخواه و بارى به هر جهت است! متاسفانه اين كتاب را هم با خواهش و التماس ديگران ترجمه كردم. خانم فالاچى هنوز هم زنده است و آخرين كتابش هم هفته پيش درآمد. البته ساكن نيويورک است و چند سال پيش هم از بس بدتر از من سيگار مى‌كشد، سرطان ريه گرفت. همه خوشحال شدند كه بالاخره دارد مى‌ميرد! ولى نمرد و هنوز زنده است و عكس‌هاى جوانى‌اش را هم براى چاپ مى‌دهد. که پویان هم همان وقت‌ها (سال ۸۳) یادداشتی در موردش نوشته بود. من نمی‌دانم آیا این گفته‌ها صحت دارد یا نه و اگر دارد تا چه حد. اما احساس خودم را هم وقتی مصاحبه‌هایش را می‌خواندم نمی‌توام نادیده بگیرم؛ اغراق فالاچی و به قول خودمانی زیاد کردن پیاز داغ گفتگوها.

پ.ن۱: خوش‌حال می‌شوم اگر کسی اطلاعات بیشتر و بهتری در این زمینه دارد، به من هم منتقل کند. یک جورهایی ناگفته‌هایی از فالاچی که شاید پشت تبلیغاتی که در مورد او می‌شود، جا مانده.

پ.ن۲: هیچ نمی‌فهمم این قدیس ساختن از آدم‌ها و تبدیل کردن آن‌ها به بت چه دلیلی دارد، جزء این‌که اندیشه را محدود می‌کند و راه را برای هر تغییری می‌بندد. زندگی هر آدمی ممکن است قسمت‌های خوب داشته باشد و یا بد. همان طور که ممکن است نویسنده‌ای هم یک اثر جهانی و درخور داشته باشد و هم یک اثر مهجور و غیرقابل توجه.


 
 بیست و پنجم شهریور 1385 ساعت 23:57 
 
 

 

اينك دستی‌ست كه با تمام قدرت

مرا به سوی ايمان به تقدير می‌راند. اينك،

سرنوشت، همان سرافرازیِ ازلیِ خويش را پايدار می‌بيند.

شايد، شايد كه ما نيز عروسك‌های كوكی يك تقدير بوده‌ايم ...

نمی‌دانم ...
 

خانه
تماس

همين حوالی

  شهناز غلامی، فعال حقوق زنان در تبريز بازداشت شد
اين سکوتی که نوازشت می‌کنه، خود منم...
آدم نکته سنج به ایشون می‌گن!
قسمت‌هایی از نامه‌های فریدا کالو به پزشک‌اش
تن فروشی مردانه در تهران
قسمت‌هایی از فيلم گروگانگيري در دانشگاه علوم پزشكي تهران
شلوارهای جین نخ نما و سودهای میلیونی
محاکمه يادعلي، محاکمه ادبيات است
نمایش مرگ
ادامه برخورد های کمیته انظباطی با دانشجویان علامه
دختر 12 ساله هندى به جرم درخواست رفتن به مدرسه حلق‌آويز شد
هنوز شکنجه نکرده‌ایم که بفهمید شکنجه یعنی چه!

  بايگانی همين حوالی

خيابان ملل

  کتابلاگ
جایی برای هیچ‌کس
از پشت یک سوم
سیبیل طلا
ویران
آهو
تهرانآباد
نوشته‌های اتوبوسی
اگنس
راز
فرانکولا
شب‌نویس
تهران شهر
تیگلاط
چرک‌نویس
حضور خلوت انس
فلُ ‌سفه
خوابگرد
سرزمین رویایی
لابراتوار کلنگ
کیبرد آزاد
رجعتی باید
زنانه‌ها
از زندگی
سرزمین آفتاب
آی‌‌تی ایران
صد سال تنهایی
1807
غلاف تمام فلزی
علامه‌بلاگ

 
 
  زنستان


 

سرگذشت

  شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383

 RSS 

 



POWERED BY
BLOGFA.COM