امروز برای دیدن یکی از مددجویانم رفته بودم شهرری، جایی حوالی حرم شاه عبدالعظیم(؟). با کلی نقشه که ناهار را به صرف کباب ـ تربچه و به یاد یکی از روزهای دور بچهگی مهمان یکی از چلوکبابیهای زیر گذر بازارچه خواهم بود. اما خب مسلم است که به خاطر رسیدن ماه خودسازی (بخوانید خودخواهی) مسلمانان، دریغ از یک لیوان آب که بتوانی به راحتی بخوری، ناهار و رستوران و این حرفها که جای خود دارد. جالب است که در راستای تقویت هر چه بیشتر پایههای فاشیسم مذهبی در ملت حتا آب سردکنها را هم از کار میاندازند تا تعداد زیادتری از این کافرهای خدانشناس را به اجبار به فیض بهشت برسانند. جالبتر از همه وقتی است که بالای منبر عطوفت، مهرورزی و این خزعبلات در ماه مبارک(!) میروند و خیلی راحت کسانی که به هر دلیلی نمیتوانند یا نمیخواهند روزه بگیرند را نادیده میگیرند و حذف میکنند. شما تهوع ندارید از این همه تضاد؟ این خودداری از کدام محرک است؟ محرکی که نیست؟ اصلن چه ارزشی دارد و قیمتی؟ قیمت زیر پا گذاشتن حق ابتدایی هر انسانی؛ خوردن و آشامیدن؟ پس این چه انتظار بیهودهایست و چرا آنهایی که اسلام ندارند باید به عقاید مسلمانان احترام بگذارند اما عکس این حالت وجود ندارد؟
سالهای پیش پانزده، بیست روزی دوام میآوردم و بعد طاقتم طاق میشد. گاهی با دوستی مسلمان موقع افطار میرفتم حلیمی میخوردم و با اینکه روزه نبودم به احترام او تا پیش از اذان به چایی و خرمایی که میگذاشتند روی میزم دست نمیزدم. اینروزها، اما نفرتم را نمیتوانم پنهان کنم، از حلیم و آش رشته و صدای گوشخراش اذانی که از مسجدها میآید. جماعتی روزهداری که یا دور میزهای صلواتی افطار جمع شدهاند یا توی یکی از رستورانهای لوکس مهمان فخرفروشی یکی از این نوکیسهها هستند و جزء به پر کردن معدههای خود فکر نمیکنند، حتا به همانی که نانی در سفره ندارد و به دروغ میگویند برای درک حال گرسنهگان روزه گرفتهاند و تحلیلهای کتاب دینی، قرآن و بینش اسلامیشان را طوطیوار تحویلت میدهند. من بالاخره نفهمیدم این گرسنهگی و تشنهگی کشیدن، جزء انفعال، چه تاثیری در وضعیت همان محرومانی که میگویند، دارد.