آقای سیدآبادی
ترجیح میدادم میتوانستم کامنت بگذارم و در سایت خودتان پاسخ دهم اما از سر ناچاری همینجا بخوانید:
این درست که ما دشمن هم نیستیم هر چند که در بعضی موضوعات با هم اختلاف داریم اما فقط کافیست نگاهی به مطالب نوشته شده در مورد انتخابات شورای شهر و پیشتر از این انتخابات ریاست جمهوری، توسط وبلاگ نویسهای طرفدار اصلاحات بیاندازید (به غیر از خودتان). یا سعی دارند با لولوی احمدینژاد رای جمع کنند یا با بد و بیراه به تحریمیها و دریدن شکم آنها. آیا این لحن و این شیوه توهین آمیز نیست؟ فکر نمیکنید که من حداقل به عنوان یکی از کسانی که به اصلاحات اعتقادی ندارد و رای نخواهد داد، در جواب باید برایشان بشکن بزنم؟
آقای سیدآبادی بر عکس شما فکر میکنم کسی که پاسخی برای توجیه عملکرد اصلاحطلبان ندارد خود شما هستید. رای دادن دوباره به اصلاحات را تبلیغ میکنید، بدون اینکه هیچ دلیل قاطع و قانع کنندهای داشته باشید. بعضی وقتها مسکوت گذاشتن مسائل خیلی به کار میآید. اینطور نیست؟
اینکه من نوشتم از برنامهی بعدیام با شما سخن نمیگویم دلیل بر خصوصی بودن آن نیست. من شیوهی خودم را تبلیغ نمیکنم. آن هم با سیلی. من به جای تبلیغ کردن و حرف زدن کاری را میکنم که به نظرم مفیدتر است و نسخهی آن را برای شمای نوعی نمیپیچم که شاید برای شمای نوعی راضی کننده نباشد. به هر حال من به تغییرات اجتماعی پایدار اعتقاد دارم نه اصلاحات سیاسی بیاعتبار. مثالم را از همان حوزهای خودتان اشاره کردید و حوزهي اصلی فعالیت من است میزنم. حوزهی زنان. من فکر میکنم یکی از عوامل اصلی تغییر وضعیت موجود، تغییر وضعیت زنان است و این ممکن نخواهد بود جزء آموزش، آگاهی دادن و حساس کردن جامعه نسبت به مسائل زنان و توانمند ساختن خود آنان برای داشتن زندگی فارغ از قید بندگی. در این راه هم سعی میکنم خودم بیشتر یاد بگیرم و هم زنانی که با آنها کار میکنم. زنان کارگر و کارمندی که سرپرست خانوادههای کوچک و بزرگ خود هستند و در این دنیای پر از تبعیض تلاش میکنند که گلیم خود را از آب بیرون بکشند. کودکانی که این زنها بزرگ میکنند، بچههایی خواهند بود که مبارزه کردن را از مادرانشان آموختهاند و یاد گرفتهاند برای گرفتن حقشان اعتراض کنند. نه اینکه موجودات منفعلی باشند که نهایت تلاششان برای بهبود اوضاع رای دادن به اصلاحطلبان به امید تغییرات سطحی باشد. همان اصلاحات بیاعتباری که گفتم و به مویی بند است. نمونهاش مرکز امور مشارکت زنان. فعالیتاش را در دورهي خاتمی مقایسه کنید با دورهی احمدینژاد علاوه بر تغییر نامی که به مرکز امور بانوان و خانواده داد. نمونهی واضحی از اصلاحات ظاهری که با عوض شدن دولت، رنگ، شکل، محتوا، نوع فعالیت و حتا نامش تغییر کرد. یا همان بحث قدیمی آزادی مطبوعات. با تغییر دولت باز هم شاهد مجوز ندادن به روزنامهها و نشریات بودیم. اما اگر ما تغییرات را از پایین به بالا داشته باشیم بدون نگاه به دست بالاییها که بالاخره چه حقی را لطف میکنند و به ما میدهند و بیمهری کرده و ما را از کدام حقمان محروم میکنند، به طور یقین شاهد نتایج رضایت بخش، مفید و مداومی خواهیم بود.
در هر صورت به اعتقاد من این جنبشهای اجتماعی قوی مانند: جنبش زنان، جنبش کارگری، جنبش دانشجویی و ... هستند که در دراز مدت میتوانند راه گشا و کمک کننده باشند و من مشارکت در و همکای با آنها را به شرکت در انتخابات ترجیح میدهم. حداقل قابل اعتمادترند.