دیشب که نوشتم: "به محبوبهي تهرانشهر رای میدهم چون اصلاحطلب است و فاشیست نیست و این خیلی عجیب است." راستش پشیمان شدم. نه از حرفم، که از توضیح بیشتری که ندادم.
۸ سال کافی و حتا خیلی طولانی بود تا به این نتیجه برسم، دیدگاهی که خواستههای بخش وسیعی از مردم را که اتفاقن بیش از ۴۰ میلیون رای به صندوقش ریختهاند(در مجموع دو دوره)، نه تنها نادیده گرفته، بلکه قربانی منافع خودش و توجیه سرکوب کرده، پنجرهای نیست که من از آن به پیرامونم بنگرم. دریچهای نیست. حتا روزنهای نیست. یک بازی کثیف است؛ من پایههای استبداد تو را محکمتر میکنم و سرکوب را توجیه. مرا از این بازی حذف نکن.
هدف فاشیسم برقراری رژیم دیکتاتوریِ ضد پارلمانی است با سرکوب نیروهای سیاسی و جنبشهای اجتماعی و به ضرب تهدید و زور ِچماق و کتک و زندان و قتل و عام.
اگر امروز ایران چهار نعل دارد به آن سمت میرود، نتیجهی آبیست که اصلاحطلبان به هاون محافظهکارها ریختند. پس از انقلاب و در دههی شصت (پیش از اصلاحنژاد شدن) با ایجاد خفقان، انقلاب فرهنگی و تصفیه دانشجویان و استادها، با دامن زدن به تبعیضهای جنسیتی، با قتل عام اقلیتهای قومی مانند کردها، با اعدامهای سال ۶۰ و ۶۷ و و و
حالا هم با به رسمیت شناختن انتخاباتهای فرمایشی و افتادن در این دور باطل که شورای نگهبان ساخته. حتا اعتراضی هم به قانون اساسی ندارند. اگر به اصلاحطلبان رای نمیدهم، به این دلیل است که اصولگراها منتخب من نیستند و این دو حتا فاصلهای به باریکی مو در ماهیت ندارند. مگر اینکه تفاوتهای ظاهری و بزک دوزکشان را لحاظ کنیم.
احمدینژاد رئیسجمهور اصول گرای ایران، دیروز دانشجویان معترض و غیرقانونی را عامل امریکا خطاب کرد. عباس میرزا ابوطالبی نامزد اصلاحطلبان در انتخابات شورای شهر نیز دیروز ما را که به او اعتراض کردیم، متهم کرد، جریانی در دانشگاه هستیم که از امریکا تغذیه میشویم.
همین مواضع وبلاگنویسهای اصلاحطلب و حامی آنها، بهترین دلیل است که من با قدمهایی محکم از هر صندوق انتخاباتی دور شوم. نمونهی آخرش یادداشت محمد جواد روح که به طرفداری از احمدینژاد نوشته: غلط میکنید عکسهایش را میسوزانید! مبادا یک وقت عملکرد دانشجویان پلیتکنیک بر میزان رای اصلاحطلبان تاثیر بگذارد و نان و نوالهی "شرق بعد از این" برایش حواله نشود. البته از نوچههای مشارکت که دبیر کلش چنین اظهاراتی میکند، یکی از اعضای مرکزیاش خواستار سالمسازی (بخوانید پاکسازی) دانشگاه از چنین دانشجویانی میشود و روزنامهي حزبش واقعهي دیروز را اینچنین گزارش می کند، آنقدرها هم دور از انتظار نیست:
اعتماد ملي: <محمود احمدينژاد> رئيسجمهوري كه روز دوشنبه و با تاخيري چندروزه به مناسبت روز دانشجو به جمع دانشجويان دانشگاه اميركبير رفته بود، با اعتراض گروهي از دانشجويان به عملكرد دولت خود و محقق نشدن وعدههايش مواجه شد و البته كوشيد در برابر برخي شعارهاي تند دانشجويان، سوزاندن تصاويرش و نيز پرتاب لنگه كفش به سويش توسط عده كمي از دانشجويان، خويشتنداري كند.
نه! آقای سیدآبادی، من برنامهای ندارم، اگر شما اصرار دارید. بیبرنامه بودن بهتر از همراه شدن با برنامهای که اصلاحطلبان ریختهاند برای هر چه بیشتر فرو رفتن در این منجلاب. و چه خوب آب پاکی را ریخته روی دستتان امیر در پاسخ به نیازتان برای رسیدن به یک توافق(!):
در واقع بخشی از این گروه "مخالفین شرکت در انتخابات "، سیر تحولات سیاسی – اجتماعی را بر اساس انتخاباتهای گذشته و انتخاباتهای پیشرو تحلیل نمیکند و در نتیجه تمام برنامه خود را معطوف به انتخاباتهای پس و پیش آن نمیکند. این جریان اگر چه به قدرت سیاسی بیاعتنا نیست، اما آن را همه چیز نمیشمارد. کنشگری اجتماعی – سیاسی را با حضور در فضای رسمی حکومت و نقش داشتن در ساختار سیاسی یکی نمیشمارد و تمام سعی خود را معطوف به برد در این بازی نمیکند.
توافقی که اصلاحطلبان اگر مسلح به سلاح بودند، شک ندارم که برای رسیدن به آن، استفاده میکردند. از این روست که از محبوبهی تهران شهر تعجب میکنم که اصلاحطلب است و فاشیست نیست. رای میدهد اما آتشی به روی دیگرانی که رای نمیدهند، نگشوده است.
مرتبط و مهم: تنها به انسانیت و روشهای انسانی آری میگویم