از پرسهای شبانه میآیم. از آن سوی بهانه و دلهره. از کوچهی گربههای ولگرد و پنجرهی چراغهای خاموش. از گریزی کودکانه و از تاریکی نا امن. ارزشش را داشت. حتا اگر کوبش طبل جهالت کلافهات کند و ماشینی سیاهرنگ با پرچمی سبزرنگ و خون چکان رویاهایت را به پرسشی خطخطی کند: "قیمت چنده؟" میارزید این آرامش و آن اشک به بهای تنهایی.
کاش همان صد قدم و چند خانه را هم نیامده بودی و نمیشنیدم صدای شکستن سکوت خیابان را میان پاهایت و آن قوطی و برنمیگشتم به دیدن رفتنت برای همیشه.
پرسههای شبانه را از دست ندهید. این تاریکیهایِ نا امن همیشه...