فیلمهایی که امسال و تا امروز (روز ششم) دیدم اینقدر افتضاح و مزخرف است با فیلمنامههایی کاملن احمقانه، بازیهایی بد و کارگردانی هم که بماند (تنها سوالی که برایت ایجاد میکند این است: بابا! این یارو چرا این فیلم را ساخته؟!)، ترجیح میدهم چیزی در موردشان ننویسم. ضمن اینکه پرستو هم اینجاست و تقریبن فیلمهایی که میبینیم مشترک است و او دارد قصهي هر شب را مینویسد.
شاید فقط خونبازی قابل تحمل بود تا اینجای کار. آن هم نه به خاطر فیلمنامه که فیلم بیشتر به مستند پهلو میزند و به لحاظ مضمون مشکل دارد. بلکه به خاطر فیلمبرداری خوبِ محمود همیشه کلاری، رنگ فیلم که سیاه و سفید است با مایههایی از قرمز و قهوهای و بازی قوی و روان باران کوثری. نکتهی بد مضمون فیلم هم اینجاست که سهم جامعه از ابتلای فرد به بیماری اعتیاد (آنگونه که سارا در خونبازی به آن مبتلاست) کاملن نادیده گرفته شده و مثل همیشه بار تقصیر روی شانههای فرد و خانواده گذاشته شده. این موضوع که شرایط اجتماعی در شروع، گسترش و ترک اعتیاد عامل بسیار مهم و برجستهایست نه تنها قابل انکار نیست که از کنار آن هم به این راحتی و با مقصر جلوه دادن فرد نمیتوان گذشت. عبوری که رخشان بنیاعتماد در فیلمش کرده با نگاهی خنثی و حتا مثبت نسبت به اجتماع.
یادداشت قاجار در مورد خونبازی را هم بخوانید.
پریشب که خسته و ناامید از دیدن یک فیلم خوب برگشتم و نشستم به دیدن بابل (فیلم بینظیریست این داستان سرگشتگی آدمها، خیلی بهتر از ۲۱ گرم)، فکر میکردم چند سال دیگر، سینمای ایران فیلمی به خود خواهد دید که حداقل کمی از نظر فیلمنامه و کارگردانی به بابل نزدیک باشد. یا دست کم کی فیلمی خواهم دید از سینمای ایران که با چرندیاتی که به خورد تماشاگر میدهد او را به ریشخند نگرفته باشد؟
مرتبط: ما و سینمای بیمعنا
پ.ن: راستی دیشب مستندی در مورد زندگی و آثار کیمیایی به نام "آقای کیمیایی" (آقامون کیمیایی!) ساختهي امیر قادری پخش شد. سالن ۳ خیلی شلوغ شد و حتا جا برای ایستاده نگاه کردن فیلم هم نبود. با دیدن جمعیت هوس کردم، فیلم را ببینم اما باز با دیدن همان جمعیت فکر کردم کیمیایی و سینمای درپیتش آنقدرها برایم ارزش نداشته که به خاطرش توی گرما و شلوغی، بایستم و فیلم ببینم.