دین و جبهه مکان اصلاح آدمها نیست.* تصویری که مسعود دهنمکی سعی داشت در فیلمش، "اخراجیها" به ضرب و زور دیالوگها و بازیهای لمپنمابانه، به نام طنز و به کمک چهرههایی چون اکبر عبدی، محمدرضا شریفینیا، کامبیز دیرباز، امین حیایی و ... به خورد مخاطب بدهد.
جنگ بد است، موضوع سادهایست. چون نتایج دردناکی دارد؛ کشتار، فقر، بیماری و آوارهگی. اینکه عدهای اراذل و اوباش و گنده لات محل به ظن دهنمکی در "اخراجیها" با جبهه رفتن و شربت شهادت نوشیدن اصلاح شوند، باز هم به ظن دهنمکی در فیلم، نمیتواند جنگ را توجیهپذیر کند. گیرم که داستان هم واقعی باشد و دهنمکی در جلسهی مطبوعاتی فیلمش و طی یک عملیات خارقالعاده از تصویر شهید مجید سوزوکی که "اخراجیها" را بر اساس زندگی او ساخته، پردهبرداری کند. هر چند همین ساختن هم جای سوال دارد که چطور دهنمکی تازهکار توانست بعد از ساختن دو مستند "فقر و فحشا" و "کدام استقلال، کدام پیروزی" که یکی از آن یکی بدتر و سطحیتر بود. چنین پروژهي پر هزینه و سنگینی را رهبری کند.
جالب اینجاست که دهنمکی با آن سابقهی درخشانش که بر هیچکس پوشیده نیست، در تمام فیلم و با دیالوگهای تکراری سعی دارد به تماشاگر تفهیم کند، مملکت مال همه است و همه باید برای آن بجنگند. آقای کارگردان خیلی زود فراموش کرده آن روزهایی را که یا همراه همپالکیهایش با باتوم و اسپری اشکآور و پنجه بکس مرز بین خودی و غیر خودی را مشخص میکرد یا با قلمش و به نام کار فرهنگی، دگراندیشان را سلاخی مینمود. گویا به گمان مسعود دهنمکی فقط در دوران جنگ و شرایط حساس تهدید خارجی مملکت مال همه میشود و در دوران صلح ایشان و همرزمانشان حق دارند با قلم و قمه کسانی را که مثل خودشان فکر نمیکنند، فراری دهند یا سر به نیست کنند.
جالبتر آنکه دهنمکی در جلسهي مطبوعاتی فیلم با مظلومنمایی و سر دادن ناله و بغض کردن، شکایت داشت که چرا با او مثل غریبهها رفتار میشود و هم از اینوریهای خورده و هم از آنوریها. در حالیکه او و امثال او سالهای سال با زدن انگ غیرخودی و وطنفروش به دگراندیشان بر آنها تاختهاند و شاید هم در بعضی موراد آنها را گداختهاند!
آقای دهنمکی تصویری که من از شما دارم، تصویر یک فیلمساز نیست. تصویر رهبر عدهای لات عربدهکش نظیر مجید و مصطفای فیلمتان است که اوایل دههی ۷۰ در حالیکه شعار مرگ بر منافق و مرگ بر ضد ولایت فقیه سر میدادند از همین خیابان ولیعصر خودمان پایین میآمدند و شیشههای بوتیکهایی که لباس زنانه پشت ویترین داشتند و یا مانکنی پوشیده و بدون چهره را به جرم اشاعه فساد پایین میآوردند. آقای دهنمکی من آن روزها کودکی بودم هراسان تازه از کابوس جنگ رها شده، دامن مادرم را سخت چسبیده بودم و میپرسیدم دشمن کیست؟
*عکسش یکی از دیالوگهای فیلم اخراجیها بود.
پ.ن: این صدرنشینیها هم نتیجهی به هر قیمتی مردم را خنداندن است، نه خوب بودن فیلم. سریالهای نود شبی شبکهي سوم سیما هم اگر به جشنواره راه پیدا میکردند، قطعن منتخب تماشاگران میشدند.
جدی جدی تاریخ برای اصلاحطلبان از خرداد ۷۶ شروع میشود و دهنمکی را از آن به بعد میشناسند، آن هم فقط در غالب دشمن اصلاحات. بابا این آدم سابقهي بدتر و قدیمیتری از این حرفها دارد:
از "شعبون بیمخ" تا "مایکل مور"
دهنمکی فراموش نکند، من هم فراموش نمیکنم.