امروز مراسم اهداي تنديس جايزهي كتاب صديقه دولتآبادي در حالي برگزار شد كه اولين سخنران آن، مريم حسينخواه كه قرار بود گزارشي از يك سال فعاليت جنبش زنان ايران ارائه بدهد در زندان اوين به سر ميبرد.
كمي دير رسيدم و نميدانم به جاي مريم حسينخواه چه كسي برنامه را شروع كرد. گزارش شهلا لاهيجي از عملكرد هيئت امناي تنديس هم همزمان شد با ورود برادر اطلاعاتيمان و چون همهي هوش حواس من رفت به ارزيابي رفلكسهاي او و صحبت كردن با بچهها در مورد وضعيت دوستان دربندمان، درست و حسابي نفهميدم چي شد.
زماني كه شيوا دولتآبادي از صديقه دولتآبادي ميگفت و سيمين بهبهاني شعر ميخواند، همهچيز آرام بود. اما وقتي شهلا اعزازي براي دادن گزارشي از انتشارات حوزهي مطالعات زنان بالا رفت، كمكم رفت و آمدها و تحرك بچهها زياد شد. قرار بود مهمانان ويژهاي برسند.
سالن جو متاثر كنندهاي داشت، وقتي نوبت به اهداي تنديس به مادر پروين اردلان رسيد. منصوره شجاعي پشت تريبون گريه ميكرد و بقيه ايستاده و نشسته. مادر پروين كه حال مساعدي نداشت به كمك زهره ارزني براي گرفتن جايزه كنار سيمين بهبهاني رفت و شايد (حداقل براي من) در آن لحظه تنها صحبتهاي اميدواركنندهي سيمين بهبهاني آرامشبخش بود و گرنه چهرهي هر كس را كه ميديدي غمزده و اشكآلود بود.
از اينجا به بعد ديگر سالن به وضعيت عادي برنگشت. حتا زماني كه داشتند فيلمي از شيرين عبادي پخش ميكردند. بيشتر به اين دليل كه مهمانان ويژه سر رسيدند. اشك بود و بوسه. دستهايي كه باز ميشندند براي در آغوش گرفتن 7 نفري كه تازه از بند 209 اوين بيرون و يكسر به مراسم تنديس صديقه دولتآبادي آمده بودند.
با هما كنار ايستاده بوديم. نميتوانستم جلو بروم و نميدانستم وقتي بچهها را در آغوش ميگيرم چه بايد بگويم. روي اشكهايم كنترلي ندارم و از طرفي از اينكه مثل بچهها گريهام ميگيرد و اشكهايم بند نميآيد، خجالت ميكشم. پس هميشه ترجيح ميدهم از اينطور لحظات دور بمانم.
سارا لقماني، ناهيدكشاورز، ناهيد جعفري، مريم ميرزا، آزاده فرقاني، سميه فريد و زينب پيغمبرزاده آزاد شدند. بچهها يكي يكي صحبت كردند. ناهيد جعفري گفت: "ببخشيد با اين سر و وضع كثيف آمدهايم." كسي پاسخ داد: "ايراد ندارد، كثيفيهاي سلول است ديگر." ناهيد كشاورز از حال روز بچهها خبر داد و اينكه بايد كاري كرد. براي شهلا انتصاري كه در انفراديست و ازش خبري نيست و براي باقي بچههايي كه به انفرادي يا بند عمومي انتقال داده شدهاند.
از وضعيت مهناز محمدي خبر رسيد كه حالش بهتر است و از بهداري اوين به بند منتقل شده. از آسيه اميني گفتند كه كلي با روحيهي عالياش كولاك كرده و مثلن بلند از توي انفرادي داد ميزند كه فلاني عاشقتم! و حسابي با صداي بلند به بچهها روحيه ميدهد. وقتي هم زندانبان در سلول را باز كرده و به او تذكر داده كه داد نزند و ساكت باشد. آسيه به او گفته: "اينجا سلول خودمه و هر كاري دوست داشته باشم توش ميكنم!"
بعضي از بچههايي كه امروز آزاد شدند موافق تجمع فراد بودند و گفتند ما بايد اينكار را براي روشن شدن وضعيت باقي دوستانمان و ثابت كردن اينكه از مطالباتمان كوتاه نميآييم انجام دهيم. به خصوص اين كه اوضاع جسمي چندتا از بچهها مثل پروين اردلان و مهناز محمدي هم وخيم است و وضعيت شهلا انتصاري روشن نيست و لازم است كه حركتي انجام داد. آنها ميگفتند كه مطمئن باشيد اين خواست باقي دوستان در بندمان نيز هست و نبايد كنار بكشيم.
+ گزارش تصويري از اين مراسم
+ نامه سرگشادهي بيش از 640 فعال سياسي، فرهنگي و اجتماعي به رئيس قوهي قضائيه در اعتراض به بازداشت از فعالان حقوق زنان