تبليغاتX
عروسک کوکی - ايستگاه ملت مسدود است
   
 

 

از اولين ساعات صبح خيابان‌هاي منتهي به مجلس تحت شديدترين تدابير امنيتي قرار دارد. ايستگاه‌هاي مترو بهارستان و ملت بسته شده و شب گذشته تعدادي از معلمان را دستگير كرده‌اند.

 

ساعت 1:30

مي‌رسم جلوي مجلس، ميان حلقه‌ي معلمان باقي مانده از تجمع 2 هزار نفري صبح. مي‌گويند ماموران نيروي انتظامي پاي يكي از معلمان زن را شكسته‌اند و هنوز آن‌ها حاضر نيستند، محوطه‌ي جلوي درب شمالي مجلس را ترك كنند.

 

رفتار پليس با معلمان كه 90 درصدشان زن هستند، بسيار زشت و توهين‌آميز است. فرمانده‌شان با لحن بسيار زننده‌اي به معلمان گوش‌زد مي‌كند: "تا ساعت 2 عده‌اي فيمينيست (منظورش همان فمنيست است) كه اعتقاد دارند، حتا حقوق معلمان را هم ندهيد و تمام حقوق را فقط بايد به زنان بدهيد، مي‌خواهند اين‌جا تجمع كنند. برويد زودتر كه قاطي آن‌‌ها دستگير نشويد."

 

از طرف ديگر هم به من و چند نفر ديگر از بچه‌ها اخطار مي‌دهد، چون معلم نيستيم آن‌جا ترك كنيم. هنوز تعدادمان زياد نشده و مي‌گوييم براي براي گرفتن وقت از نماينده‌ها آمده‌ايم. مي‌گويد وقت را جلوي درب شرقي مي‌دهند و اضافه مي‌كند من كه مي‌دانم براي چي آمده‌ايد اين‌جا! ناچار به سمت شرق حركت مي كنيم در حالي‌كه بر ماموران انتظامي جلوي درب شمالي اضافه مي شود. يك عده‌ي زيادي از ماموران را هم مي‌فرستند داخل مجلس كه نمي‌فهميم چرا.

 

ساعت 2

رفته رفته جمعيت زياد و  بالاتر از ايستگاه مترو بهارستان تجمعي ايجاد مي‌شود. چون مسيرهاي منتهي به درب شمالي مجلس كاملن مسدود است. تعدادي از معلمان زن هم به ما پيوسته‌اند. آماده‌ي بيرون آوردن پلاكاردها مي‌شويم كه نيروي انتظامي به جمعيت يورش مي‌آورد.

 

كم نيستيم. 500 تا 700 نفر كه با توجه به سركوب‌ها و بازداشت‌هاي اخير خيلي خوب است. اما مسئله اين‌جاست كه تعداد نيروهاي امنيتي، اطلاعاتي و انتظامي خيلي بيشتر است.

 

نيروهاي لباس شخصي همه جا هستند. يا عكس مي‌گيرند يا با بيسيم مشخصات مي‌دهند. نيروي انتظامي هم مثل هميشه وحشيانه مردم را مي‌زند. چند نفر را توي جوي آب هل مي‌دهند. چند نفر را بازداشت و دوربين عكاسان را ضبط مي‌كنند.

 

به مردمي كه از ايستگاه مترو بيرون آمده‌اند، اجازه ورود به خيابان نمي‌دهند و دوباره جمعيت را به به داخل ايستگاه هل مي‌دهند. بي‌نصيب نمي‌مانم. هلم مي‌دهند داخل ايستگاه كه گورت را از اين‌جا گم كن. اعتراض مي‌كنم كه همين حالا از مترو بيرون آمده‌ام و دارم راه خودم را مي‌روم. مي‌گويد: "تا كيفت را ازت نگرفتم و نزدم توي گوشت برو!"

 

بين جمعيت شهلا انتصاري را مي‌بينم. روي سكويي ايستاده خسته و شكسته. پوستش تيره‌تر شده و با صداي گرفته‌اش به ماموران نيروي انتظامي التماس مي‌كند كه درگيري پيش نياورند و كسي را نزنند. انگار ياسين بخواني زير گوش خر. لگدها و باتوم‌هاي‌شان را محكم‌تر فرود مي‌آورند.

 

به طرف شهلا مي‌دوم و اسمش را فرياد مي‌زنم. كسي با لگد مي‌كوبد به كمرم و فحش مي‌دهد. براي رسيدن به شهلا حاضرم كتك بخورم و به راهم خلاف حركت جمعيت ادامه مي‌دهم. پيش از اين‌كه برسم  يك مامور لباس شخصي مي‌بردش و گمش مي‌كنم.

 

ساعت 2:45

ماموران نيروي انتظامي جمعيت را كه حالا به بيشتر از 1000 نفر رسيده تا ميدان بهارستان دنبال مي‌كنند با باتوم و همراهي مي‌كنند با لگد و فحش. عده‌اي براي در امان ماندن از خشونت پليس به پاساژي پناه مي‌برند. پاساژ راه در رو ندارد. با خشونت و پس از درگيري دستگيرشان مي‌كنند. وان‌هاي سفيد كنار خيابان منتظرند. پر مي‌شوند و مي‌روند. به كجا معلوم نيست.

 

جمعيت پراكنده شده. عده‌اي بالاي ميدان، عده‌اي زير مجسمه و عده‌اي پايين ميدان. خبر مي‌رسد عده‌اي هم جلوي مجلس ايستاده‌اند.

خشايار ديهيمي، بابك احمدي، عبدالله مومني، فيروزه مهاجر، مينو مرتاضي لنگرودي و فاطمه گوارايي را مي‌بينم. مينو و فاطمه را كه ديشب آزاد شده‌اند بغل مي‌كنم و مي‌بوسم. پليس حسابي آن‌ها را زده. مينو مرتاضي نمي‌تواند درست راه برود و مرتب اسمم را صدا مي‌كند: "بچه‌ها را ببر. پسرهايم را ببر. دخترهايم را ببر."

 

با فيروزه راه مي‌افتيم ببينيم چند نفر بازداشت شده‌اند و چه كساني‌ هستند. به بهانه‌ي خريدن بليط اتوبوس كنار يكي از وان‌ها كه چند نفر توي‌شان هستند، مي‌رويم. گردن مي‌كشم داخل وان. نمي‌شناسم هيچ‌كدام را. زنان پليس را دوباره آورده‌اند و نيروهاي تازه‌ي زره‌پوش.

قصد ايجاد رعب و وحشت دارند. درگيري‌هاي پراكنده هم‌چنان ادامه دارد. مي‌زنند و بازداشت مي‌كنند. وان‌ها پر ‌مي‌شوند و مي‌روند.

پليس به عابران كنجكاو مي‌گويد: " اين كثافت‌ها (اشاره به زنان) مي‌خوان حجابشون رو برداند. همه‌شون فاحشه‌ان. هيچ‌كدوم شوهر ندارند. مي‌خوان فساد رو رواج بدن." و اين‌طوري كتك خوردن زن ميانسالي را توجيه مي‌كند.

 

 ساعت 3:30

موتور سوارهاي مشكوك، آدم‌هاي مشكوك. اين‌قدر ميدان را دور زده‌ايم كه كاملن تابلو شده‌ايم. مي‌خواهم برگردم ايستگاه مترو بهارستان. فيروزه نمي‌گذارد. مي‌گويم باور كن مي‌روم خانه. نمي‌گذارد. دربست مي‌گيرد و به زور سوار ماشينم مي‌كند.

جمعيت پراكنده شده. اما هنوز فضا ملتهب است و ناآرام. مردم در جوش و خروشند. چيزي در هوا موج مي‌زند از جنس يك اتفاق.

 

+ روز جهاني زن را با كتك گرامي مي‌داريم


 
 هفدهم اسفند 1385 ساعت 18:0 
 
 

 

اينك دستی‌ست كه با تمام قدرت

مرا به سوی ايمان به تقدير می‌راند. اينك،

سرنوشت، همان سرافرازیِ ازلیِ خويش را پايدار می‌بيند.

شايد، شايد كه ما نيز عروسك‌های كوكی يك تقدير بوده‌ايم ...

نمی‌دانم ...
 

خانه
تماس

همين حوالی

  شهناز غلامی، فعال حقوق زنان در تبريز بازداشت شد
اين سکوتی که نوازشت می‌کنه، خود منم...
آدم نکته سنج به ایشون می‌گن!
قسمت‌هایی از نامه‌های فریدا کالو به پزشک‌اش
تن فروشی مردانه در تهران
قسمت‌هایی از فيلم گروگانگيري در دانشگاه علوم پزشكي تهران
شلوارهای جین نخ نما و سودهای میلیونی
محاکمه يادعلي، محاکمه ادبيات است
نمایش مرگ
ادامه برخورد های کمیته انظباطی با دانشجویان علامه
دختر 12 ساله هندى به جرم درخواست رفتن به مدرسه حلق‌آويز شد
هنوز شکنجه نکرده‌ایم که بفهمید شکنجه یعنی چه!

  بايگانی همين حوالی

خيابان ملل

  کتابلاگ
جایی برای هیچ‌کس
از پشت یک سوم
سیبیل طلا
ویران
آهو
تهرانآباد
نوشته‌های اتوبوسی
اگنس
راز
فرانکولا
شب‌نویس
تهران شهر
تیگلاط
چرک‌نویس
حضور خلوت انس
فلُ ‌سفه
خوابگرد
سرزمین رویایی
لابراتوار کلنگ
کیبرد آزاد
رجعتی باید
زنانه‌ها
از زندگی
سرزمین آفتاب
آی‌‌تی ایران
صد سال تنهایی
1807
غلاف تمام فلزی
علامه‌بلاگ

 
 
  زنستان


 

سرگذشت

  شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383

 RSS 

 



POWERED BY
BLOGFA.COM