از همهي دوستاني كه به شكلهاي مختلف 8 مارس را تبريك گفتهاند ممنون. اما به نظر من روزهايي مثل روز جهاني زن و يا روز جهاني كارگر تبريك و جاي جشن و خوشحالي ندارد. شيريني و گل در آن معنا ندارد. چطور ميشود اينروزها را تبريك گفت وقتي دنيا دارد چهار نعل به قهقراي انسانيت ميرود. وقتي هنوز تبعيض و خشونت در همهي اشكال آن در تمام دنيا اعمال ميشود و ستم جنسيتي و بهرهكشي اقتصادي تشديد ميشود. وقتي هنوز زناني به بند كشيده ميشوند، كتك ميخورند و تحقير ميشوند به جرم زن بودن. وقتي كودكان به بيگاري گرفته ميشوند و كارگران براي روزي 10 ساعت كار كردن كمتر از يك دلار دستمزد ميگيرند.
نه! تبريك نگوييد. به نابرابريها اعتراض كنيد.
+ آزاد شدن زنان زنداني به جز سه نفر: شادي صدر، محبوبه عباسقليزاد و ژيلا بنييعقوب
+ روز جهاني زن، با ورود ماموران به خانهِ اعضاي مركز فرهنگي زنان آغاز شد
به فرناز عزيزم براي تمام دلهرههايش، خستگيهاي اين چند روز و آزارهايي كه ميبيند:
و اين شرقيترين گوشهي چشمِ راستم
كه ميپرد از پنجِ صبح
خوابم را كه گرفته هيچ
به اعصابِ كلمههاي زمستان طوري چسبيده
كه اين روزنامه هم سفيدِ سفيد به دستم ميرسد.
و خواندن كه ندارد هيچ
آينههاي مِه گرفتهي اين گربهي عيارِ جغرافيا را
حتا
تميز نميكند.
كفشهاي روي هم افتادهام را
"سين"
جفت مي كند:
كه اين همه رفتن و آمدنت
به جايي نميرسد.
ماهيِ اين تُنگ خانهگي هم
بيقرار مثلِ من
بالا و پايين ميپرد
و از اين همه ابرِ روي سرم
يك قطره باران
بر جاي پاي مسافري چكه نميكند.
"ناهيد كبيري"
* گراناز موسوي