بايد خيلي زودتر در مورد حركت خوب بچههاي بدون مرز در راهاندازي "كمپين اعتراض به برخورد غير انساني با مهاجران افغان" مينوشتم كه متاسفانه همزمان شد با دستگيريهاي اخير فعالان زن و ماند تا امروز.
به هر حال اين كمپين ايده جالبي است مثل باقي ايدههاي خوبي كه در انجمن بدون مرز شكل ميگيرد و ثابت ميكند كه اين رفقاي دوست داشتنيام واقعن بدون مرز فكر ميكنند و عمل.
گزارش تصويري از اين كمپين و دو مقالهي خوب همين رابطه:
+ مهاجران افغان؛ كارگري در دنياي سرمايهداري (سینا)
+ كارگران، بردگان مهاجر (علی)
پيشنهاد ميكنم در همين زمينه سفرنامهي جادي به افغانستان را هم بخوانيد و قابل توجه خشك مغزها كه او همراه سرش برگشته به ايران و با اينكه چند روزي با افغانها كلاس آموزشي داشته و توي شهر و بازار گشته كسي گوش تا گوش سرش را نبريده!
جداي اينكه جادي سفرنامهي خيلي خوب و مفصلي نوشته، به نكتههاي جالبي هم در برخورد با مردم افغانستان اشاره كرده. مثل اين مورد كه اكثريت افغانهايي كه جادي با آنها صحبت كرده بهترين دورهي افغانستان را زمان كمونيستها (دكتر نجيب) ميدانند و هنوز هم از يادآوري اعدام او در خيابان توسط طالبها (طالبان) ناراحت ميشوند. حالا هم مردم افغانستان از كرزاي راضياند، چون ديگر از جنگ خسته شدهاند. يا اينكه مردم افغانستان از مردم ايران دلگيرند، براي تمام تحقيرهاي اين سالها و بهرهكشيها.
جادي از تلويزيون افغانستان نوشته كه توي اين چند روز مرتب به مناسبت 8 مارس برنامه در حمايت از زنان پخش ميكرده و بيلبوردهايي كه ميگويند: "زنان نيمي از جامعه را تشكيل ميدهند و مورد حمايت دولت هستند" يا "تفاوت جنسي خلاف قانون است".
تا چند وقت پيش، وقتي توي تاكسي از راننده يا مسافرين تحليلهاي اينچنيني ميشنيدم كه "يه روز افغانستان از ما جلو ميزنه" يا "ما حتا از افغانستان هم عقب مونديم" و يا "به زودي ما بايد بريم براي افغانيها كار كنيم و از اونا چيز ياد بگيريم" توي دلم نسبت به تصور نادرست مردم از وضعيت افغانها و رنجهايي كه ميكشند، تاسف ميخوردم. اما حالا فكر ميكنم، با تمام اين اوصاف افغانستان آيندهي روشني خواهد داشت. حداقل روشنتر از آيندهي ايران. نه از اين جهت كه آمريكا دموكراسي را دو دستي تقديمشان كرده! به اين خاطر كه افغان، امروز ميخواهد تغيير كند، چون از جنگ خسته است.