دوستی ایمیل زده و پرسیده که آیا من در دفاع از فرناز برای زیتون کامنتی با بد و بیراه نوشتهام؟
فکر میکنم لازم است، برای روشن شدن این بازیهای کهنه و خندهدار وبلاگستان که اتفاقن بار اول هم نیست، پایم به آنها باز شده، به اجبار آدمهای بیمار و قابل ترحم که یا از طرف من برای دیگران کامنت گذاشتهاند و یا از طرف دیگر وبلاگنویسان برای من توضیحی را که برای دوستم نوشتهام، اینجا بیاورم. هر چند خیلی سخت است برایم پرداختن به این موضوعات سخیف.
... عزیز
من مدت زیادیست که وبلاگ زیتون را نخواندهام. قصد خواندن آنرا هم ندارم. بنابراین نه میتوانستم کامنتی برای آن وبلاگ بگذارم که در دفاع از فرناز باشد یا کس دیگری. و نه علاقهای دارم بدانم که چه چیزی از قول من در آنجا نوشته شده.
جدای همهی اینها ارزش فرناز با تمام اختلاف نظرهایی که با او داشتهام و دارم، فراتر از آن است که بخواهم در دفاع از او فحاشی کنم. حتمی اگر روز روزگاری فرناز احتیاج به دفاع داشته باشد (فکر نمیکنم داشته باشد، چون هم خودش زبان دارد و هم قلم توانایی که محتاج وکیل و وصی نباشد) به رسم خواهری کنارش خواهم ایستاد و نه به فحاشی که به پیمان زنانهگی.
به هر حال تو بهتر از من باید این بیماری مزمن وبلاگستان را بشناسی. آدمهای بیکار و بیمار را. شکایتی ندارم. وبلاگستان است دیگر...
با دوستی
الناز