شاید حق با عدهایست که میگویند در این موقعیت حساس که جمهوری اسلامی با توجه به نو شدن سال، در کار تازه کردن یک شیرینکاری کهنه، از نوع گروگانگیریست و آمریکا هم که همینطوری نزده میرقصد با تصویب تحریمهای جدید شورای امنیت علیه ایران هارتر شده و چنگ و دندان نشان میدهد، حرف از هفت سین و هفت حین و بهار و هوای عالی و شعر و شراب و موسیقی مفت است و باید به جای تخمه ژاپنی شکستن و سفر رفتن و دید و بازدید، شمعی برای صلح روشن کرد و لابد پتیشنهای ضد جنگ را امضاء.
اما خب نتوانستم در مورد یادداشتی از نویسندهی نامههای سوشیانت هزارم که در اعتراض به آهنگ زلف بر باد محسن نامجو نوشته حافظ مسخرهی ما نیست که شعرش را اینطوری (مثال عرعر خر!) میخوانند، چیزی ننویسم.
اینکه کسی برای مثال با صدا و سبک شجریان حال کند یا نامجو، سلیقهي شخصیست و واضح که ممکن است دیگری آن را بپسندد یا نه. هر چند به نظر من همین سلایق مختلف در تمام زمینهها که سبک زندگی را میسازد و ریشه در عقاید فردی هر کس دارد، گویای احوالات او نیز است. اما بحثم این نیست.
چیزی که مرا متاثر میکند، بت ساختن از انسانهاست و تقدیس آنها. فرقی نمیکند کوروش کبیر باشد یا خمینی بت شکن یا حافظ شیرازی که یک چرندی دربارهاش میگوید: "حافظ، حافظهی تاریخی ماست!" و ما هم بدون فکر کردن که این حافظ کجایش حافظهی تاریخی ماست، نشخوارش میکنیم و روی کنار دستیمان قی.
بارها و بارها از یک سوارخ گزیده شدهایم و دست بردار نیستیم. از خمینی بت ساختند، دادند دستمان. پرستیدیم و نتیجهاش را دیدیم. دست بردار نیستیم. کوروش گنده و باقی شاهان تخم و ترکهاش هم هنوز که هنوز است کعبهی آمال و آرزوهای خیلیهاست و آن دوران اتوپیایشان که آی چه نشستهاید، بیایید برگردیم به روزگار آن مردان دادگستر که با معاف کردن زنان از کار خانه حقوقشان را رعایت میکردند، از کارگران برای ساختن کاخهایشان بیگاری نمیکشیدند و خونریز و در کار جنگ نبودند!
حالا هم می خواهیم از حافظ و حافظها بت بسازیم و حتمی از دیوانش کتاب مقدس. برایمان همین که قرآن شده کتاب مقدس و اگر خط به خط اعمال و رفتارمان را با آن تنظیم نکنیم، توی ستادهای امر به معروف و نهی از منکر جمهوری اسلامی شلاقش را میخوریم، بس نیست.
پوست کلفتتر از این حرفها شدهایم. بیایید ما را به جرم مسخره کردن حافظ به گمان ایشان چون زلف بر باد از حنجرهی نامجو با صدایی شبیه عرعر خر بیرون آمده و نه حنجرهی طلایی شجریان، دار بزنید.
نمیفهمم چطور آدمها میتوانند اینقدر کهنهپرست باشند، تک بُعدی و در کار ساختن بت. آنوقت به جمهوری اسلامی هم فحش بدهند که دارد مملکت را به شیوهی امام زمانی با قوانین قبیلهای اداره میکند.
در راستای تغییر از پایین صد مرتبه نوشتن (صد مرتبه خواندن هم کفایت میکند) از روی این جملات* توصیه میگردد:
...
ما برای فرو ریختن آنچه کهنه است آفریده شدیم.
در ما دَمیدند که طغیانگر و شورش آفرین باشیم.
...
برای دوست داشتنِ هر نَفَس زندگی، دوست داشتنِ هر دَمِ مرگ را بیاموز
و برای ساختن هر چیزِ نو، خراب کردن هر چیزِ کهنه را
...
* بار دیگر شهری که دوست میداشتم ـ نادر ابراهیمی