قسمت دوم ـ آن چه در دانشگاه تهران گذشت
از بگیر و ببندهای نشریات دانشجویی دانشگاه تهران، مثل احضار مدیرمسئولان به کمیتهی انضباطی، سوال و جوابهای کارشناسانه در حراست و لغو مجوزها که بگذریم، اتفاقی که این دانشگاه را طی روزهای گذشته در صدر اخبار دانشجویی و در کنار دانشگاه پلیتکنیک قرار داد، تجمع دانشجویان و غیر دانشجویان بسیجی در اعتراض به هتک حرمت یک دانشجوی دختر بود.
به نظر میرسد ماجرایی که هتک حرمت این دختر نامیده شد به پیچیدگی اتفاقات امیرکبیر نیست. هر چند که دامنهی این روایت از تکذیب استاد مربوطه در یک مصاحبه تا کشیدنِ چادر و روسری این دختر و کشف حجاب وی که در بعضی روزنامهها و سایتها اقدام به انتشار آن کردند، گسترده بود.
عمل زرین کلک هر چه بود، حتا اگر به روایت دانشجویان حاضر در کلاس که شاید صادقانهترین روایت از آنان است، تنها لبهی روسری هاجر سلیمی را با خودکار بالا داده که ثابت کند، کسی که از فرشتهی کچل دفاع میکند، خودش مو دارد، محکوم است. اما آیا این فرد باید اعدام شود؟! برای هک کردن سایت وی جایزه تعیین شود؟ شمارهی تلفن منزل، دفتر کار و حتا دخترش در سایتها و وبلاگ منتشر و برای آزار و اذیت آنان صدآفرینِ غیرت و ناموس صادر شود؟ (رد این شاهکارها را در سایت هتاک را محاکمه کنید، بگیرید)
پس از این ماجرا دانشگاه تهران شاهد تجمع بسیجیها، انصار و دیگر گروههای افراطیِ اسلامگرا از خارج دانشگاه بود که خواستار مجازات استاد مذکور و از همه مهمتر تصفیهی آنان و در واقع انقلاب فرهنگی دوم در راستای با غیرت کردن دانشگاهها بودند! اما، آیا اگر یک دختر محجبهی دیگر اما نامتصل به قدرت، به غیر از هاجر سلیمی که از نزدیکان یکی از کیهانیان و همسر یک بسیجی فعال است، در این ماجرا بود و استاد هم یک استاد ارزشی به جزء زرین کلک که متهم شد به دریافت حقوق از صهیونیستها (اینبار به جای هیفوس!) باز هم همین غائلهی غیرت و ناموس و انقلاب فرهنگی دوم در دانشگاه به پا میشد؟ کما اینکه دختران زیادی را به جز این دختر دانشجوی دانشگاه کرمانشاه که توسط معاون حراست دانشگاه مورد تجاوز قرار گرفته، سراغ دارم که اتفاقن محجبه هم بودند، فرزند شهید هم بودند و یا به زور و یا برای گریز از اخراج مجبور شدند به استادهای ارزشیشان و یا حراست باج جنسی بدهند. هیچکدامشان البته به قدرت متصل نبودند.
به یاد دارم دختر دانشجویی را در دانشگاه علامه که با رتبهی بسیار خوبی وارد دانشگاه شد و فرزند شهید بود. دو سال بعد از ورودش به اعتیاد روی آورد و سر و وضعش دیگر مسئولان دانشگاه را خوش نمیآمد. به حراست احضار شد و در آنجا برای اینکه اخراج و به شهرستان برگردانده نشود، به خواستهی مسئول حراست تن داد، باردار شد، بعد هم ناپدید و مسئول حراست هم اخراج. پیش از آن هم حادثهی مشابهی در دانشگاه شهید بهشتی رخ داد که البته در آن ماجرا چندین دختر مورد تعرض قرار گرفته بودند. اما به یاد نمیآورم هیچگاه، هیچ کدام از این گروهها که پرچم انقلاب فرهنگی برداشتهاند، حتا یک بیانیهی ساده در اعتراض به این تعرضها صادر کرده باشند.
سوال:
اگر بوسیدن و آغوش گرفتن رئیس جمهور و یک زن توجیه مقام استاد و شاگردی دارد، چرا برای اتفاقی که بین زرین کلک و هاجر سلیمی افتاد، نداشت، با توجه به فضای خاصی که دانشگاه هنرهای زیبا دارد؟
چرا کشیدن تار مویی از زیر روسری یک دختر هتک حرمت نامیده میشود و حتا برای آن مجازات اعدام و به خاطر آن انقلاب فرهنگی دیگری طلب میشود. اما در برابر چنین رفتارهایی (به روایت تصویر) با زنان که بدون شک و به شکل مستند و مستدل، آزار و اذیت قانونی نیمی از اجتماع به دلیل جنسیتشان است، با توجیه مبارزه با بدحجابی و افزایش امنیت اجتماعی، سکوت میشود؟
چطور کتک زدن زنان در تجمعات توسط پلیس مرد، دادن فحشهای رکیک و نوازشِ پستانها و باسن ایشان نه تنها هتک حرمت نامیده نمیشود، بلکه تشویق هم میشود و شکایت این زنان از نیروی انتظامی هم راه به جایی نمیبرد؟
آیا ناموس و غیرت این آقایان بنا بر اقتضای موضوع متغییر است و در یک مواردی انقلاب فرهنگی لازم و حتا زمینهی آن از پیش طراحی شده اما در یک موارد دیگر نه؟
این برخورد دوگانه ناشی از چیست؟ آیا این هیاهوها فقط برای این نیست که در دانشگاهها برای بار دیگر تخته شود و زمینهی مناسب و اوضاع مساعد برای آن به این شکل فراهم شود؟
و مهمتر از همه راه انداختن نمایش انقلاب فرهنگی دوم در دانشگاه تهران، درست چند روز بعد از اتفاقات پلیتکنیک، چه جریانی را دنبال و یا در واقع هدایت میکند؟
ادامه دارد...
قسمت اول: وقایع دانشگاه پلی تکنیک
خارج از دستور: به عنوان یک زن اگر از زرین کلک، حتا کوچکترین عملی سر زده که واقعن تعرض محسوب شود و یک نمایش از پیش طراحی شده برای درست کردن جوی که به دنبالش انقلاب فرهنگی میآید، نیست، عمل او را نادرست میدانم و محکوم میکنم. اما به عنوان یک فمنیست به هیچ وجه از آن دختر حمایت نمیکنم حتا اگر این عمل دورویی فمنیستها در برخورد با مسائل زنان نامیده شود.
چرا باید از کسانی حمایت کنیم که تحقیر کنندگان همیشگی فمنیستها بودند. از فاحشه و هرزه گرفته تا جاسوسی و اقدام علیه امنیت ملی به فمنیستها انگ و اتهام زدند و هر جا که خود را در برابر مطالبات منطقی و حقوق بدیهی زنان کم آوردند، موسسه هلندی هیفوس و براندازی نرم را به زنان چسباندند.
من فکر میکنم آن دختر به اندازهی کافی ناموس پرست و برادر و پدر با غیرت اطرافش دارد که نیازی به فمنیستها دورو ندارد. ضمن اینکه ناموس و غیرت در زندگی من بار معنایی ندارد و محافظت از آن بر عهدهی همانانی که از عهدهاش برمیآیند.