روایت ایلنا از خودکشی کارگرِ کارخانهی کنف رشت را نباید از سر دلسوزی خواند؛ آخی! طفلکهای بیچاره. «طناب است دنیا» پیام خصوصی سازی در ایران است. آخرین هشدار هم نیست، همانطور که اولینش نبود.
کارخانهی کنف رشت هم آخرین کارخانه واگذار شده به بخش خصوصی (؟!)، نیست. این قضیه هم ربطی به دولت احمدینژاد و خاتمی و رفسنجانی ندارد. سیاستهای کلی ج.ا است. آقایان میخواهند از قافلهی جهانی سازی عقب نمانند. مجبورند از سر و ته دولت با داستان مسخرهی خصوصی سازی بزنند. کارخانهها را به مدیران ارشد دولتی میفروشند و اسمش را میگذارند واگذاری نهادهای دولتی به بخش خصوصی.
گوشت قربانی مثل همیشه کارگری که یک سال است حقوق نگرفته. دخترش هم در خوش بینانهترین حالت میشود همان زن خیابانی که پس فردا با پس گردنی از توی خیابان جمعش میکنند، پسرش هم از همان اراذل و اوباشی که برای ارتقاء امنیت شما آفتابه به گردن در شهر میچرخانند.
« مرحوم حسنی به من گفت صاحب كارخانه بهش گفته بوده "برو خودت را بكش، ندارم" مرحوم چند روز قبل رفته بود شرايطش را برای مالک كارخانه بگويد و حقش را بخواهد كه اين جواب را شنيده... تقصير صاحب كارخانه نيست. او كه تكليفش روشن است. صاحب فعلي كارخانه پانزده سال پيش هم در زمان بخش دولتی مدير كارخانه بود. توی تهران دستگيرش كردند و اموال كارخانه را ازش پس گرفتند. تقصير دولت است. با وجود اينكه اين آدم را میشناختند باز كارخانه را به او دادند... كی باورش ميشود كه اين آدم نفوذ نداشته باشد؟ وقتي براي اعتراض سراغ آقای [...] ـ يكي از مقامات امنيتي استان گيلان ـ رفتيم او گفت از دست ما كاری برنمیآيد. ما یک بار قديم اين آدم را به جرم دزدی دستگير كرديم اما اينها مثل هشتپا هستند... هر پایشان توي يكی از نهادهاست. همهجا نفوذ دارند. خودش میگفت. يك آدم امنيتی كه اينطور بگويد از دست من كارگر چه بر میآيد؟»