کلافه و مضطربم. نه به خاطر حجم کارهایی که سرم ریخته. بیشتر پراکندگی و درهم بودنشان اذیتم میکند و اینکه با هیچ لیستی اولویت و دسته بندی نمیشوند.
کلافهم از باران بی وقفهی خبرهای بدی که تمامی ندارد انگار، از این تابستان لعنتی و حرفهایی که از جنس کلمه نیستند، نه صدا میچسبد به تنشان و نه مرکب برمیدارند.
انگار گفتنیهایم، گفتن ندارند...
* اینجا