سیفالدین جراح ـ 12 ساله از سوریه*:
پرندگان بر بالای شاخهها نغمهسرایی میکنند
پرندگان میگویند:
«صیادی با تفنگاش به اینجا میآید.»
ای خورشید، خورشید آزادی
ما را از دست این صیاد نجات بده،
و با اخگرهای نیرومندت او را بر خاک بیافکن
ما را از دست این کلاغ وحشی نجات بده
او، ما را با یک گلوله نابود میکند
به سوی ما بیا
او را در دریای ظلمت بیانداز!
او چقدر ما را به مرگ و نیستی تهدید خواهد کرد؟
ما به سال 1980 میرسیم
و هنوز صیادان، ما را شکار میکنند.
ای خورشید
همگی ما، جنازه خواهیم شد
آیا برای نجات، امیدی هست؟
*"من کسی نیستم جز صدایی ناچیز" ـ 20 شعر برگزیده در عرصه مسابقات جهانی (مدتها بود هدیه به این خوبی نگرفته بودم النازی، ممنون)
+ دو دانشجوی دیگر آزاد شدند. امیر را نه در 209 دیده بودند و نه شنیده بودند از او:
بیخبری از امیر یعقوبعلی
عفو بینالملل: امیر یعقوبعلی؛ زندانی آگاهی