... بعد در راهپیمایی طولانیمان زیر باران و در فضای سبز، برای من گفت که خیابان زیباترین اختراع خداست؛ سپس درست کرد: «بهترین اختراع آدمیزاد.» و گفت طبعاً این قضیهی خیابان بر میگردد به مسایل اقتصادی و رشد شهرنشینی و خلاصه کلکهای دیگر، ولی به هر حال نَفْسِ خیابان چیز خوبیست و خیابان تداوم تصوری است که به میدانی برسد و دور بزند و برگردد و هزار و صد و بیست میلیون سال ادامه داشته باشد و هزار و صد و بیست میلیون سال خاک شدن و دوباره رشد کردن پشتش باشد. بعد گفت: «با این احوال، وقتی تو خیابان هستم، از مردم میترسم... شما نمیترسین؟»
"تجربههای آزاد ـ شهرنوش پارسیپور"