تلویزیون دولتی ایران با وجود عملکرد ِ مغرضانه و یک سویهای که از ابتدای شکل گیریاش تا کنون داشته، گوش شیطان کَر، مدتیست که رویهی به نسبت خوبی در پخش فیلمهای سینمایی پیش گرفته است. حرکتی که با معرفی آثار سینمایی قابل توجه ِ جهان از شبکه چهارم سیما آغاز شد و سپس با برنامههای مشابهی چون سینما یک و صد فیلم ادامه یافت. هر چند که از یک طرف حرف و حدیثها در مورد بحثها و تحلیلهایی که اغلب قبل و یا بعد از نمایش این فیلمها صورت میگیرد، زیاد است و از طرف دیگر به طور تقریبی بیشتر فیلمها پیش از پخش زیر دست ممیزیها آش و لاش میشوند اما باید گفت که گاهی اوقات همان لنگه کفش هم در بیابان غنیمتیست. به خصوص که نقلهای اینچنینی را هم در مورد مصائب فیلم دیدن در گذشته میشنوی.
یکی از همین برنامههای سینمایی که چند هفتهای میشود روی آنتن آمده برنامه سینما ماورإست که یکشنبهها از شبکه چهارم سیما پخش میشود. شب گذشته این برنامه فیلمی در ژانر ترسناک با عنوان حلقه ساختهی Gore Verbinski پخش کرد که چندی پیش نسخهی ژاپنی (لینک مربوطه یافت مینشود) آنرا در برنامه سینما چهار دیده بودم. در واقع قصهی اصلی فیلم حلقه به یک افسانهي ژاپنی بر میگردد که یک کارگردان ژاپنی با به تصویر در آوردن آن، فیلم را به یکی از پُر فروشترین فیلمهای تاریخ سینمای ژاپن بدل کرد. چکیدهی ماجرای حلقه این است که چند محصل پس از دیدن یک فیلم ویدیویی عجیب و غریب بعد از هفت روز میمیرند و با دست به دست شدن این فیلم هر روز بر تعداد قربانیانی که فیلم مذکور میگیرد، افزوده میشود تا اینکه یکی از بستگان خانم ِ روزنامهنگاری نیز جان خود را پس از دیدن فیلم از دست میدهد. این خانم جوان ابتدا با شک و تردید به این قضیه که قربانیها به دلیل دیدن فیلم جان خود را از دست دادهاند، مینگرد. اما از آنجا که از یک جهت حرفهاش ایجاب میکند تا سر از ماجرای این مرگهای اسرار آمیز در بیاورد و از جهت دیگر چون یکی از قربانیان، از بستگان خودش بوده است، قضیه را به طور جدی دنبال میکند. تا جاییکه خودش نیز فیلم ویدیویی مرگبار را میبیند و از همسر سابقاش نیز که فیلمساز است کمک میخواهد. آنها فریم به فریم تصاویر فیلم را بازبینی میکنند که شاید بتوانند آنرا رمز گشایی کنند و در نهایت نیز با مرگ یکی از آنها دیگری کلید حل معمای فیلم را مییابد و از مرگ میرهد.
نکته جالب توجه در مورد فیلم حلقه قیاس نسخه ژاپنی و نسخه هالیوودی آن است وقتی که میبینی یک قصه مشترک چگونه به دو شیوهی متفاوت روایت میشود. نسخه ژاپنی آن بدون اینکه هر لحظه و در هر سکانس تصاویر وحشتناکی را به بیننده نشان بدهد ترس را از دل ِ فیلم به زیر پوست مخاطب میدواند. از این نظر حلقهی ژاپنی شاید چیزی شبیه به فیلم آرواره ساختهی استیون اسپیلبرگ که به عنوان ترسناکترین فیلم تاریخ سینمای جهان هم شناخته شد، باشد (+). اما حلقهی هالیوودی درست نقطه مقابل حلقه ژاپنیست در به تصویر کشیدن ترس. نسخهی هالیوودی پر است از صحنههایی که شما به خوبی درک میکنید که هدف آن چیزی جز ترساندن شما در سطحیترین شکل ممکن نیست. برخی سکانسهای فیلم آنقدر رو گرفته شده است که آدم خندهاش میگیرد به جای آنکه از ترس مثل بید بلرزد. مانند صحنههای خونریزی ِ پی در پی بینی ِ شخصیتهای اصلی فیلم که دنبال رد پای سازندهی فیلم ویدیویی مرگبار هستند، بیرون آمدن یک حشره از صفحهی مانیتور و یا حتی پنجهی ِ آتشینی که هر از گاهی معلوم نیست از کجا میآید و روی دست یکی از شخصیتهای فیلم یادگاری میگذارد. تفاوت این دو اثر را در عین داشتن یک قصهی واحد، پیش از آنکه بتوان به کارگردانی آنها نسبت داد میتوان به پای تفاوتهای یک تهیه کننده ژاپنی و یک تهیه کننده آمریکایی گذاشت و اینکه تهیه کنندهی آمریکایی برای فروش بیشتر فیلم چه اعمال نفوذهایی که در ساخت فیلم نمیکند. و البته تفاوت مخاطب ژاپنی با مخاطب آمریکایی را هم نباید از نظر دور نگه داشت که فرقشان از زمین است تا آسمان.